X
تبلیغات
جامعه و فرهنگ آفریقا در جهان معاصر

پنجشنبه 1393/01/28

رويكرد فرهنگي مردم قبيله « سيدامو» در اتيوپي نسبت به انسان و جامعه/مهرنیا

 

رويكرد فرهنگي مردم قبيله « سيدامو» در اتيوپي نسبت به انسان و جامعه

 

سید کاظم مهرنیا: رایزن فرهنگی ج.ا.ا. در اتیوپی  

 

مقدمه :

        عنوان این گزارش تحقیقی :« رويكرد فرهنگي مردم قبيله سيدامو  در اتيوپي نسبت به انسان و جامعه » مي باشد،

انگیزه اصلی نگارنده در تهیه این گزارش با این رویکرد این بود" که دولت اتيوپي در هفته گذشته اقدام به برپائي نمايشگاهي در آديس آبابا نمود و در اين نمايشگاه فرهنگ هاي بومي هر قبيله براي معرفي به نمايش گذاشته شد تا جوانان و نسل هاي آتي كشور اتيوپي با فرهنگ كه مناطق مختلف آشنا شوند و تا باشد در مقابل هجمه فرهنگي تحت عنوان « جهاني شدن » ، كه در حال حاضر در نظام بين المللي در حال شكل گيري و اجراء می باشد ، از خرده فرهنگ هايي با ساختاري اين چنين محافظت شود".

 لذا نگارنده در نظر دارد تا به بررسي آداب و رسوم و باورهاي قبيله « آنيميست »یعنی سیدامو بپردازد، چرا كه مردم اين قبيله اعتقاد دارند خداوند خالق همه انسانها و همه اشياء در اين عالم است ولي به
واسطه هايي مادي كه بعضاً  منشاء اثر هستند اعتقاد راسخ دارند.

        قبيله « سيدامو» در 275 كيلومتري جنوب آديس آبابا در امتداد دره « ريفت » (rift) كه در كنار ساحل درياچه اي به همين  نام و چشمه هاي پرآب گسترده شده است، ساكن هستند.

« آواسا» مركز حقيقي مردم «سيدامو» مي باشد و اين گروه به 45 دسته اقليت تقسيم مي شوند.

        قبل از ورود به شهر بايد از رودخانه كوچكي گذشت كه بوسيله قبيله « آمهارا»، «تيكور- وها» (tequr wuha) يا « آب سياه»  ناميده مي شود ودليل اين نام گذاري رنگ خاص آب اين رودخانه است . اين رودخانه مرز بين قبائل « ارسي» (arsi) و « سيدامو » مي باشد. در محدوده بين اين دو رودخانه و رودخانه « لگدارا»(lagdarra) در يكصد كيلومتري جنوب و در مساحت 50 كيلومتر مربع بيش از  3 ميليون « سيدامو» در حال گذران زندگي هستند.

        در اولين نگاه « سيداموها» مشابه بقيه مردم ، منزوي و يا بهتر بگوييم مستقل به نظر مي رسند. در باور آنها خداوند خالق همه كس و همه چيز است. محيط زندگي آنها آكنده از ارواح خوب و بد است، اما بدهائي كه كاملاً بد  نيستند و به واسطه قرباني مي توان آنها را تبديل به خوب كرد.

         اين ارواح در مكاني نه چندان دورتر از خداوند زندگي مي كنند.« سيدامو ها» اعتقاد دارند كه اجداد و نياكانشان كه ساليان پيش در اثر مرگ جسماني مرده اند ، همچنان به حيات روحي خود ادامه مي دهند و اين مرده ها از طريق قدرت روحاني با قبيله خود در ارتباط هستند و اين قدرت «آيانا» (ayana) ناميده مي شود و مردگان و زندگان را همچون مردمي واحد در كنار يكديگر حفظ
مي نمايد.

« سيدامو ها»داراي طوائف مشخصي هستند و از طبقات اجتماعي غير قابل تغييري برخوردارند.

         در حال حاضر همه چيز به سرعت در حال تغيير است و آنچه « سيدامو ها » را براي قرون متمادي مردمي متحد و مستقل معرفي مي كرد، رو به اضمحلال مي باشد.

        اين گروه در گذشته توسط آقاي « سرولي » (ceruli) كه گرامر زبان «سيدامو ها » را مورد نگارش قرار داده بود، بررسي شده بودند و اين امر مربوط به زماني است كه آنها در « بالي » (bali) ساكن بوده اند.

        لازم به ذكر است كه « سيدامو ها » قبل از قرن پانزدهم ميلادي در منطقه « بالي » زندگي
مي كردند و توسط اقوام عرب و سوماليائي احاطه شده بودند، اين اقوام به دليل نوشيدن الكل (
علي رغم جويدن «چت » (chat)كه در بين اعراب مذكور رائج بود) طرد شدند و توسط فردي به نام « گالا» (galla) مجبور به ترك منطقه و اسكان در منطقه كنوني شدند.

         «سيداموها» خود نيز دانش عميقي در مورد تاريخ زندگي شان ندارند. آنها فقط مي دانند كه قبل از آمدن به اين منطقه در « بالي » بوده اند، جائي كه هم اكنون  نيز رودخانه «وبي شبيله »(weebi-shebli) وجود دارد  وبه دليل حضور تاريخي، آنها توسط سوماليائي ها « وبي سيدامو » (weebi- sidamo) نيز ناميده مي شوند.

         « سيداموها» شخصي به نام احمد ابن ابراهيم (1543-1506 ميلادي ) را به ياد مي آورند كه منطقه
« بالي»  و مناطق جنوب اتيوپي را به تصرف خود در آورد و دين اسلام را در منطقه ترويج داد.

        شايان  ذكر است كه بعد از مرگ احمد ابن ابراهيم ،«سيدامو ها » به روش قبلي زندگي خويش بازگشتند.

1-   طوائف و طبقات در فرهنگ « سيدامو»:

 مفهوم يك انسان (فرد) در فرهنگ « سيدامو» چيست ؟

         اين سئوالي بسيار مهم است ، چرا كه كليد فهم جنبه هاي اجتماعي و فردي اين قبيله را براي ما فراهم مي كند.

        "...  هنگامي كه فرزند پسري در اين قبيله به دنيا مي آيد، فرياد معمول « ايلي ايلي » (illi-illi) چهار بار به گوش مي رسد كه دليل آن اظهار شادي از تولد كودك پسر است . چرا كه عضو جديدي به قبيله اضافه شده است ، اين پسر نه تنها عضو قبیله ،بلکه عضوي از طايفه و عضوي از طبقه خود است. براي اقوام پدري اين كودك ، تولد وي به معني بقاء و دوام آنها و پايان ناپذيري انسان مي باشد." [i]

        در فرهنگ « سيداموها» طبقه اجتماعي و طايفه هر فرد، همواره ثابت مي ماند. زيرا هر پسر
 « سيدامو»  مي تواند فقط با دختري از طبقه خود ازدواج كند. حتي حكومت سوسياليستي 16 ساله
 « هايله ماريام » در اتيوپي هم نتوانست اين قوانين را تغيير دهد و هنوز نيز پسري از يك خانواده اشرافي تنها مي تواند با دختري از طبقه خود ازدواج نمايد.

         طبقات اشرافي با عناوين « يمه ريكو»(yemericco) و «ولا ويكو» (wolw- wicco) شناخته مي شوند.

        "...«يمه ريكو» از رهبري ريشه مي گيرند كه گروهي از « سيداموها» را از منطقه «بالي » به محل كنوني آورد. او فردي پاك و خالص محسوب مي شد وداراي «آنگا» (anga)- دست به معني اقتدار بود و نسل وي نيز همانند وي پاك و طاهر تلقي مي شوند. »[ii]

        "... «ولو- ويكو» يا مردمان آزاد مثل « آكاكو»(Akako) اجداد- هستند كه ريشه زير    قبيله اي يك گروه از قبيله را بوجود آوردند كه مردماني داراي مالكیت و قدرت كشت و كار     مي باشند. ساير مردم جزء صنعتگران بوده و طبقات پائين تري مثل « تونتو»(tunto) آهنگران - ،  « هواسيو» (howaccio) دباغان و «آديسيو» (adiccio) كوزه گران را تشكيل            مي دهند.»[iii]

        در ضمن درميان اين مردم طبقات پائين تر، بردگاني نيز ديده مي شوند كه عموماً اسراي جنگ هاي قبلي ، گروه هاي كوچكي از مردمي كه به عنوان « ولا- ويسو»(wolawicco) پذيرفته شده اند و گروه هاي اشرافي غير « سيدامو» و اشخاصي غير وابسته به قبائل خاص مي باشند.

         تاكنون مشكلات خاصي در ميان طبقات به وجود نيامده است. فقط در چند مورد پسري از يك خانواده اشرافي با دختري از طبقه پائين تر قصد ازدواج داشته كه منجر به شكست شده است ، آنها توسط دوستان و اقربا طرد شده اند و شگفت آنكه معلوم نيست آنها در كجا با هم زندگي
مي كنند.

        حقوق طبيعي انسان هنوز توسط « سيداموها» شناخته نشده است ، آنها علائم خاصي كه نشان دهنده طبقه شان باشد براي خود ندارند و تفاوت ها تنها در زمان گردهم آيي هاي قبيله اي ، در طي مراسم قرباني و به ويژه در هنگام ازدواج مشاهده مي شود.

2-  آئين ازدواج  در قبيله « سيداموها»

« ازدواج در قبيله مذكور بيشتر يك مسئله شخصي است تا يك امر عمومي ، يعني يك مرد جوان وقتي دختري را بر مي گزيند  به سو روش مي تواند به وي دست يابد:

الف ) خواستگاري :

        در اين روش پسر به همراه پدرش به خواستگاري دختر مي رود. پدر وي از پدر دختر
مي پرسد كه آيا او آزاد است و يا در قيد نامزدي مردي قرار دارد؟ اگر وي آزاد باشد ،آنها در مورد شرائط گرفتن دختر ، قسمت و وقت مناسب وارد بحث مي شوند، يك  «سيدامو» هيچگاه خواستگاري يك مرد صالح را رد نمي كند، اين مراحل ممكن است زمان زيادي را بطلبد اما در گذشته بهترين و درست ترين روش براي ازدواج محسوب مي شد.

ب ) عشق :

        اين روش كه بسيار متداول است ، هم سريع مي باشد و هم خطر دزديده شدن دختر توسط ديگري را از ميان مي برد.

        "... دو جوان ( پسر و دختر بالغ ) به طور پنهاني شروع به صحبت با يكديگر مي كنند و اگر يكديگر را پسنديدند در يك روز خوش يمن ، با يكديگر فرار مي كنند و « ريش سفيدان خردمند» كه « سي مي يیه »(cimeyye) ناميده مي شوند را به حضور پدر دختر مي فرستند تا در مورد مسائل لازم با وي صحبت نمايند. معمولاً پس از چند بار ملاقات پدر دختر رضايت خود را از اين ازدواج اعلام مي دارد و به تدريج فاميل و اقرباي مرد جوان شروع به پرداخت مهريه مي كنند. »[iv]

ج )آدم ربائي :

       سومين راه بدست آوردن دختر كه راه بدي محسوب مي شود، آدم ربائي است كه البته متداول نيز مي باشد .ممكن  است بعضي نزديكان دختر كمي راجع به موضوعي كه اتفاق خواهد افتاد آگاهي داشته باشند ولي دختر معمولاً بي خبر است و چند ماه پس از ربوده شدن، احتمال دارد كه با فرار از خانه پسر ، انتقام خود را از وي بگيرد . در تمام اين موارد فوق دختر پس از پرداخت مهريه و ختنه شدن ، همسر واقعي محسوب مي شود. [v]

پس از ظهور مسیحيت مشكلات فراواني در رابطه با « سيداموها» پديدار شد:

يكي از نزديكان امپراطور به مبلغان مسيحي گفته بود:

        " ...اگر مي خواهيد « سيداموها »  را  مجبور به تغيير مذهب كنيد، ابتدا بايد قوانين مربوط به ازدواج را در ميان آنها اصلاح كنيد. ازدواج ها بدون حق انتخاب مي تواند مانع بزرگي در مسير تغيير مذهب آنها محسوب شود."

       "  ... البته مبلغان مسيحي درهاي كليسا را نبستند و خيلي زود توانستند شاهد ازدواج هائي مطابق آئين و رسوم كليسا باشند كه هر چند كم هزينه و كم هزينه و كم تجمل بودند ولي به طور رسمي و خيلي خوب انجام پذيرفتند.

        پس از گذشت سالها ، مشاهده شد كه « سيدامو ها» ازدواج هاي زيادي طبق آئين كليسا انجام دادند كه نتايج درخشان و پرباري به همراه داشت. »[vi]

        دختران جوان در كليسا به اصلاح و آماده سازي خود براي انجام ازدواجي متناسب با رسوم كليسا و مسيحيت مي پرداختند و خواهران روحاني در اين مسير به آنها كمك مي كردند ، دختران ربوده شده يا زناني كه بدون توافق و پذيرش پدران خود به زندگي با مردمي مي پرداختند در اين كليساها مورد آموزش قرار مي گرفتند.

       همسر آينده دختر مي بايد هرهفته براي آوردن غذا و ملاقات وي به ديدنش بيايد و هر دو به اتفاق به ديدار خواهر روحاني بروند و در اواخر دوره دختر و پسر مشتركاً به ديدار كشيش
مي رفتند.

        طي دوران اقامت در كليسا، دختر غير مسيحي آموزش هاي لازم ديني و خانه داري مي ديد و خواندن و نوشتن نيز مي آموخت تا هنگامي كه روز ازدواج وي فرا برسد. مراسم عروسي معمولاً به    طور رسمي در كليساي كوچكي در نزديكي محل زندگي دختر صورت مي گرفت .

        تاكنون مشاهده نشده كه قوانين مربوط به طبقات يا طوائف در ميان « سيداموها » شكسته شود وعلت آن نيز واضح است.

        چنان كه پيشتر بيان شد ، در ميان « سيداموها» نمي توان كسي را يافت كه متعلق به يك قبيله و طايفه مشخص نباشد. اگر دختري فرزندي به دنيا بياورد كه پدرش شناخته شده نباشد ، بايد كودك را زير درختي بگذارند تا كفتار او را بخورد .براي پسري بدون طبقه و طايفه هيچ جايگاهي در قبيله « سيدامو»  وجود ندارد. معمولاً  يك دختر « سيدامو» تا زمان ازدواج به شدت مراقب بكارت خود مي باشد. پسران يك زن همواره فرزندان شوهر وي و عضوي از طبقه همسرش تلقي مي شوند، حتي اگر اين پسر حاصل رابطه غير مشروع و عشق و علاقه بين طرفين باشد. اصولا ً «سيدامو ها» به اين مسئله اهمیتی نمي دهند. بر طبق رسوم آنها ، فرزند همواره متعلق به « طبقه پدر قانوني» خود است. نام خوب و پاك خانوادگي در ميان اين قبيله اصلاً اهميتي ندارد. آنچه مهم است حفظ تيره و تبار عدم اختلاط با ساير اقوام ، طبقات و طوائف مي باشد. به همين دليل است كه يك كودك « سيدامو» تلاش مي كند نام اجداد و نياكان خود را فرا بگيرد كه همانا « آكاكو» است و سعي مي كند نشان دهد كه ريشه اش « سيدامو» است و تمام سلول هاي وي متعلق به اين قبيله
مي باشد.

        "... در هنگام مرگ يك « سيدامو» نيز ، در مراسم « ويكا» سوگواري تمامي اسامي آباء و اجداد متوفي توسط فردي به صورت آواز خوانده مي شود تا نشان داده شود كه وي متعلق به چه تيره و تباري بوده است. »[vii]

3) مراسم سوگواري درميان قبيل « سيدامو ها »:

         "... مراسم «ويكا» سوگواري يكي از مناسبت هائي است كه طي آن افراد يك ناحيه در «سرا » (sera) به منظور انجام سوگواري براي فرد متوفي گرد مي آيند.

         مراسم تدفين يك روز پس از فوت و بر مبناي شأن اجتماعي متوفي، در ساعت خاصي صورت مي گيرد. اگر شخص مرده كودك باشد، دفن وي بين ساعت 10 تا 11 صبح است ، براي زنان و جوانان بين ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر و تدفين مردان بين ساعت 4 تا 5 بعد از ظهر صورت
مي گيرد.
"[viii]

         قبرها نيز بر اساس شأن افراد متفاوتند. در گذشته دو حفره با عمق 2 متر حفر مي كردند كه در انتها با يك تونل ارتباطي به هم وصل مي شد و جسد را در آن طوري قرار مي دادند كه با زمين  تماس  نداشته باشد.

اما امروزه قبرها به دليل اين كه بسياري ، مردگان خود را با تابوت دفن مي كنند، مختلف اند.

         معمولاً مستطيلي حفر مي كنند و در مركز يا سمت راست داخل آن سوراخ كوچكتري حفر مي نمايند واطرافش را با چوب مي پوشانند تا خاك بر روي تا بوت نريزد.

         "... مرده اگر زن باشد او را به سمت چپ بدن مي خوابانند ، طوريكه صورتش به سمت شرق باشد واگر مرد باشد بايد به سمت راست بدن و رو به شرق خوابانده شود. در زبان « سيدامو» گفته مي شود « توگوني مايني ، توگوني وامتي گيدو » (to goni mine.togoniwammate giddo)  يعني ، «همچنان كه در خانه مي خوابي در قبر نيز بخواب .»[ix]

        تنها مردان اجازه ورود به قبر مرده را دارند. در گذشته اگر متوفي مرد شجاع و سالمندي بود، حلقه اي از چوب هاي بامبوي رنگ شده به هم بافته را در قبر وي قرار مي دادند و جسد را با آن مي پوشاندند.

        مراسم تدفين و آئين سوگواري معمولاً تا 10 روز يا بيشتر پس از فوت متناسب با امكانات خانواده متوفي ، به تعويق مي افتاد و تمامي اقوام در هزينه هاي اين مراسم شريك مي شدند.

       «آيانتو» يا مرد خردمند به آنها مي گفت كه چه وقت براي شروع سوگواري خوش يمن خواهد بود.

        در موعد فرا رسيده ، نزديكان و دوستان متوفي به قصد بريدن يك درخت كاج به كوهستان مي رفتند و اولين ضربه توسط پسر متوفي يا يكي از دوستان نزديك وي بر تنه درخت فرودمي آمد. شاخ و برگ ها و پوست درخت كنده مي شد و تنهادر قسمت بالا مقداري شاخ و برگ باقي مي ماند كه نمادي از بازوهاي فرد مرده بود.

        اين درخت به مكاني در نزديكي محل برگزاري سوگواري منتقل مي شد. معمولاً در وسط يك زمين صاف و پهناور ، درخت به نحوي ماهرانه كاشته مي شد و اشياء شخص متوفي با روش خاصي بر آن آويخته مي شدند. اشيائي از قبيل : سپر،نيزه ،ظروف ، اگر وي مرد بزرگي بود، شاخ هايي كه در موقع ختنه در آن آبجو نوشيده بود، نيز به آن اضافه مي شد.

       اگر متوفي دشمن يا دشمناني را كشته بود، قسمت هاي بالاي درخت با رنگ قرمز و حلقه هاي سفيد زينت داده مي شد و تعداد اين حلقه ها مرتبط با تعداد دشمناني بود كه وي به هلاكت رسانده بود.

        "... البته چنين مراسم و درختي براي زنان مرده وجود نداشت ، اما چيزي به نام « ميدانكو» (midanco) ظرف بزرگ سفالي يك تير چوبي آراسته به شال زنانه و مزين به برگ ها و مهره هاي رنگي كه در سايه يك چتر قرار داده مي شد ، وجو داشت. "[x]

        در ادامه مراسم سوگواري براي يك مرد، مردان ، نه چندان دورتر  از محل كاشت درخت ، و زنان در سوي ديگر قرار مي گرفتند و اغلب لباس هاي متعلق به مرده را در دست مي گرفتند و در سوي ديگر مردان براي ساعت ها بدون هيچ اميدي به گريه و زاري مي پرداختند . زنان شروع به خراشيدن گونه هاي خود مي كردند تا زماني كه خون آلود مي شدند. در اين لحظه چند زن از ميان گروه زنان خارج شده و طبل هايي را از روي درخت داگو كو(dagucco) بر مي داشتند و شروع به نواختن ضربه هايي آهسته برآن مي كردند و در اطراف درخت مي گشتند تا هنگامي كه يكي از مردان شروع به خواندن آواز ويژه مراسم سوگواري و مرگ مي نمود و ديگران با فرياد                             «آنه بالي »  (ane-bali) بگذار من فراموش شوم به وي پاسخ مي دادند.

        مراسم عزاداري عموماً سه روز براي فرد عادي و تا 5 روز براي فردي مقتدر ، به طول مي انجاميد. روز دوم مهمترين روز بود. در اين روز جنگجويان سوار بر اسب ها در اطراف درخت
« داگو- كو» مي تاختند  و چنين مي نماياندند كه در حال جنگ و ستيز با دشمن فرضي هستند.

        در انتهاي روز سوم ، گوساله اي كه نذر فقرا شده بود توسط مرد خردمندي قرباني مي شد و گوشت آن به فقرا داده مي شد تا بخورند ،اما هيچ دعا يا كلامي بر زبان آورده نمي شد.

        بعد از اين جنگجويان نيزه هاي اطراف درخت را برداشته و درخت « داگو كو» به زمين انداخته مي شد و پيرزني مقداري آ ب بر روي تمامي تنه آن مي پاشيد. در حالي كه مردم به خانه هاي خود باز مي گشتند ، اقرباء و بستگان مرده براي درخت مي گريستند و موهاي خود را كوتاه مي كردند.

            اما در مراسم عزاداري براي زنان ، پس از شكسته شدن « ميدانكو »- ظرف بزرگ متعلق به زن متوفي، مراسم خاتمه مي يافت و ديگر هيچ نشاني از آن باقي نمي ماند.

        اگر روزهاي بعدي ، روزهاي خوش يمني بودند، مرد خردمند بزرگ ، گاو يا بز و يا گاوميشي را با مراسم خاصي قرباني كرده و به اين شرح دعا مي كرد:

        "... خداوندا ، سلامت ما را حفظ كن ، ما را از امور بد و شرور در امان نگاه دار و نسبت به مردم ما مهربان باش و طلسم ها را باطل كن ".[xi]

و به اين ترتيب مراسم عزاداري خاتمه مي يافت.

4- ارواح نياكان و روح مردگان :

        هر مرده اي  خوب و نيكو تلقي مي شد، هركسي متولد شده ، رشد كرده ، دارای مراسم سوگواري مخصوص به خود بود، حتي اگر يك شخص، فردي نادرست بود.

         "...«سيدامو ها» در مورد دنياي پس از مرگ هيچ تصوري نداشتند، آنها به سادگي مي گفتند،
« گوتا نو» (
gotanno) آنها خوابيده اند- يا « باي » (bai) گم شده اند- آخرين و بزرگترين نقطه اميد يك پيرمرد در قبيله مذكور، داشتن مراسم سوگواري عظيم با تعداد زيادي شركت كننده در عزاداري بود."[xii]

         پس از بروز« كودتاي سوسياليستها» در سال 1976 ميلادي در اتيوپي به رهبري « هايله ماريام » و تحولات  مذهبي مراسم « ويلا» (willa) تقريباً در همه جا برچيده شده است و به همين دليل در تشريح مباحث فوق در اين فصل از نوشتار تحقيقي ، از افعال گذشته استفاده شده است.

        از آنجا كه در حال حاضر بسياري از مردم « سيداموها» مسيحي شده اند، لذا پس از مرگ نيز بر طبق آئين مسيحيت خاكسپاري مي شوند.

 5- زنان

         چنان كه در اين فصل ذكر گرديد ، عموماً در مورد جنس ذكور به عنوان عضوي از خانواده و قبيله صحبت شده است. در حقيقت زنان از هيچ اهميتي در قبيله « سيدامو ها» برخوردار نيستند.

        زنان از هيچ نقش و پايگاه اجتماعي در جامعه خود برخوردار نبودند . در يك خانواده به دنيا
مي آمدند، با فردي از قبيله و طايفه خود ازدواج مي كردند و معمولاً مورد بدرفتاري  قرار مي گرفته اند و مي گريختند و با مردي از ناحيه ديگر مي آميختند و زندگي جديدي را با وي آغاز مي نمودند. اما دير يا زود نزد همسر اول خود كه اولين فرزند را از وي داشتند، بر مي گشتند. اگر چه تيره يك زن به منظور انجام ازدواج درست مورد توجه قرار مي گرفت ، اما شناخت نياكان وي هيچ اهميتي نداشت.

 6- " لو- وا( luwa) يانحوه شناسائي قبيله در نزد " سيداموها " :

" ... در ميان «سيداموها » ، قبيله ، قبيله مرد است و به وسيله مردان است كه قبيله حفظ مي شود وتوسعه مي يابد و قانونمند و نهادينه مي گردد. هر " سيدامو" در مورد زندگي فردي خود، بسيار حسود و غيرتمند است ، و در عين حال مي داند كه تنها عضو يك قيبله و يا يك طايفه نيست ، بلكه فردي از يك گروه سني جامعه خود محسوب مي شود كه به آن "لو- وا" (luwa) گفته مي شود، يعني همان چيزي كه مردم « اورومو » به آن "گا- دا"(gada) مي گويند." [xiii]

     "... پنج گروه سني «لو- وا» در ميان «سيدامو ها » وجود دارد كه به ترتيب به شرح زيراست :

1)     «واوا- سا» (wawasa)

2)     «دارا- را»(darara)

3)     «هير- بوراء»(hirbora)

4)     «فو-لاسا»(fullasa)

5)     «بي نانكا»(Bianca) يا «مو- گيسا» (moggisa) [xiv]

    فرد در هر8 سال يك گروه بالاتر مي رود و بايد مراسم « لو- وا» كه در هر قبيله متفاوت است را انجام دهد.

   "... قبيله بزرگ « سيدامو »، به 13 قبيله كوچك تر منشعب مي شود، كه مانند 13 جمهوري كوچك مي باشند و توسط« آكا كوهاي » (akako) قدمي تأسيس شده اند، اين قبائل عبارتند   از :

1-   «سا- ولا» (sawola)

2-   «كي ونا»(qewena)

3-   «ها- ولا»(hawela)

4-   «آ- لاتا»(alatta)

5-   «هار- بي »(harbe)

6-   «آسا- رادو»(asarado)

7-   «گار- بي كو»(garbicco)

8-   «هو- لو»(hollo)

9-   «يانا- سي » (yanase)

10-« شابا- دي نو»(shabbadino)

11-«مار- گا»(marga)

12- «هار- بي گونا»(harbegona)

13-«هدي سو»(hadicco) [xv]

    تصور برخي برآن است كه قبائل « آسا- رادو» ، «هار-بي »، «هار- بي گونا»، و«شابا- دي نو» منشعب از زير قبيله«فا- كيسا»(faqisa) هستند.

      ".... «سيدامو ها » مراسم « ها ولا » (hawela) كه در اين فصل بيشتر مورد بررسي نگارنده قرار گرفت را دوبار تكرار مي كنند.

      هر«سيدامو » به گروه ديگري نيز پس از گروه پدرش تعلق دارد، در اين ميان خطر قوم و خويش سالاري براي «سيداموها » پيش نمي آيد.

      سيستم «گادا » يا همان«لو كا»« سيدامو ها » با تفاوت هاي چشمگير در ميان اكثر قبائل اتيوپي وجود دارد.

      "... در ميان قبائل « اورومو»،«گادا» از مراحل 8 ساله متعددي تشكيل شده است كه به سوي دوره قدرت سير مي كند و «گاداي » واقعي به صورتي دموكراتيك پايان مي يابد و حضور و بقاء مجدد قدرت در همان خانواده ديگر غير ممكن خواهد بود." [xvi]

       وقتي«ابا- گادا»( abba- gada) پس از هشت سال قدرت  خود را از دست مي دهد، آن را به فردي كه از گروه ديگر برگزيده شده است ، منتقل مي كند و فرد جديد تبديل به « گاد» مي شود.

     «سيداموها » در مدت مراسم «لو- وا» كه به مدت 2تا 3 ماه بطول مي انجامد، يك رئيس را انتخاب مي نمايند كه همتاي همان « ابا- گادا» است ولي با پايان يافتن دوره« الو-وا» قدرت خود را از دست مي دهد.

       در حقيقت رئيس واقعي همواره رئيس است و در طي مراسم«لو- وا» برگزيده نمي شود، بلكه گزينش در مراسم مرگ رئيس قبلي انجام مي گيرد.

بررسي كاركرد «لو-وا» (low-wa) در قبيله سيدامو :

      در واقع كار اصلي « لو- وا» خدمت به قبيله مي باشد و آن دوره اي است كه از يك « سيدامو » عادي ، يك « سيداموي » واقعي مي سازد.

      در طول دوره «لو- وا» كه در محلي در نزديكي قبيله برگزار مي شود، همه گردهم مي آيند. آموزشهايي در مورد تاريخچه«سيدامو» به آنها داده مي شود، با نياكان خود تجديد بیعت مي كنند و با قرباني هاي بي شماري كه انجام مي دهند، در مقابل دشمن ديرين خود «ارسي ها » (arsi ) تحريك مي گردند. آنها مي گويند اين دين ماست . البته كساني كه مسيحي شده اند آزادند و در اين مراسم شركت نمي كنند.

7- اجراي مراسم « سي مي » (cimeyye ) يا سالمندان :

      بعد از مراسم «لو- وا» ، در روزهاي پريمن و بركت ، همه جوانان بايد ختنه شوند، اين كار عموماً در گروه هاي كوچك صورت مي گيرد و مراسم رسمي با غسل كردن آنها در رودخانه مقدس « تي شيشه» (tishishe) پايان مي يابد. پس از اين مراحل اين جوانان پيروان جديد رئيس محسوب مي شوند و در زمان زيادي را با وي سر مي كنند، در زير درخت مقدسي در كنار وي     مي نشينند وپيرامون مشكلات متداول در جامعه « سيدامو » ( مشكلاتي نظير، در گيري هاي بين طوائف ، اختلافات خانوادگي ، نزاع هاي ارضي ، دزدي ، ماليات ، و قرباني و ...) به بحث و تبادل نظر مي پردازند.

     "... «سي- مي ها» داراي قدرت روحاني هستند و داراي «تابو»- محرمات خاص -  خود مي باشند. به ويژه كه از خوردن برخي غذاها خودداري مي كنند، آنها رهبران مذهبي نيز مي باشند و بسياري از قرباني ها به دست آنها و تحت نظارت آنها انجام مي پذيرد، آنها مفسران روزهاي پر بركت و خوش يمن فراواني كه در تقويم « سيدامو » وجود دارد، نيز مي باشند". [xvii]

       ".... در اولين روز سال نو يا همان « في سي »(ficce) كه بايد در روزي خوش يمن از سال روي دهد «سي مي»  ريش سفيد خردمند- بايد حيواني را قرباني كند و به تعبير و تفسير روده حيوان بپردازد و نشانهای خوب و بد را از آن دريافت و تفسير كند. چنان كه كتاب مقدس- كتاب يا مجموعه دستورالعمل هايي كه توسط ريش سفيدان قبل تهيه گرديده است  را مي خواند اگر علائم قابل درك و درست نبودند ، قرباني بايد تكرار شود." [xviii]

سپس همه به خانه بر مي گردند تا در كنار يكديگر جشن بگيرند، براي اين جشن يك ظرف «واسا»- آبجوي مخصوص- و كره تهيه مي كنند. سپس در كنار يكديگر به دعا و نيايش مي پردازند و با همديگر دعایي با اين مضمون را مي خوانند:

     "...«في سي » به ما يك سال نو متحول و جديد اعطاء كن ، به ما صلح  و دوستي اعطاء كن ، ما را از يكديگر جدا نكن و سرزمين ما را تقسيم نكن ! [xix]

       مردي كه داراي چند همسر است ، بايد در رودخانه ، براي هر يك از همسران خود مراسم را به طور جداگانه و كامل انجام دهد، اگر زني كه گم شده است براي برگزاري مراسم سال نو به خانه بازنگردد، براي ابد گم شده محسوب مي شود.

       روز بعد از سال نو، «سيام بالالا»(ciam- balalla) ناميده مي شود. اين روز بايد جشن گرفته شود و همه بايد شاد باشند و حتي بايد به دام ها و احشام در آن روز غذاي خوب داده شود.

طي بازارهايي كه به مناسبت سال نو تشكيل مي شود، به ويژه اولين آنها ، رقص و آواز به افتخار نياكان و بزرگان برگزار مي شود. رقص «كتالا»(qetala) توسط جنگجوياني كه پرهاي سفيد و بلند بر سرهاي خود زده اند، برگزار مي شود. متاسفانه اغلب این رقص ها به نزاع و درگيري بين گروه ها مي انجامد.

     "... سال جديد نيز مانند بقيه سال ها داراي 12 ماه « آگا- نا»(agana) سي روزه و گاه بيشتر است. براساس شكل قرار گيري ماه و ثريا، يك روز خوش يمن بايد تلقي شود. هر روز از يك ماه داراي تفسير خاصي است .ممكن است بسيار با شگون ، همراه با خوش يمني ، نسبتاً خوب و حتي بد به حساب آيد. 27 حالت معمولاً به وقوع مي پيوندند كه برخي از «سي  مي ها »- پيران خردمند- از آن آگاهي دارند." [xx]

      به همين دليل « سيدامو ها» در هنگام وقوع ولادت ، يا هنگامي كه مي خواهند اموري مثل ازدواج ، ساختن خانه و يا هر مهم ديگري را انجام دهند،  به «پير خردمند» مراجعه مي كنند واز وي مي خواهند روزي با فال نيك براي آنها تعيين نمايد . همچنين در اين مورد که اگر در روزي    واقعه اي تغيير ناپذير مثل ولادت رخ داده است و آن روز خوش يمن نبوده و چه بايد بكنند تا از خطرات وشومي های آن در امان باشند، را پيران خردمند راهنمائي مي كنند.

8- ـ «ماگانگو»(magango) خدا وساير ارواح :

     اعتقاد « سيدامو ها » به فال نيك وبد ارواح گوناگون به ما ثابت مي كند كه آنها نيز همانند اكثر مردم آفريقا « آنيميست » هستند.

        نام خداوند همواره بر لبان آنان جاري است ،اما در ميان آنها يك نظام ديني محكم و متداول كه در تمام قبائل وجود دارد، مشاهده نمي شود.

      آنها عقائد مبهمي در رابطه با مفهوم خداوند دارند كه همان خالق همه آنها است ، آنها  مي گويند:

    ".... ما خداي سياه را نمي شناسيم ، او خوب است و ما از او نمي هراسيم ، گاه براي او دعا مي كنيم به ويژه وقتي كه آثار تيره روزي بر ما پديدار مي شود" . [xxi]

آنها صريحا مي گويند:

    " .... ما ايماني هماند مسلمانان يا مسيحيان نداريم ، ما كليسا و مسجد و كتاب مقدس نداريم ." [xxii]

با اين وجود آنها به عقايد ديگران احترام مي گذارند، اگر كسي از ميان آنها دينش را عوض كند به وي معترض نمي شوند، البته ممكن است به افراد خانواده خود اعتراض نمايند.

     بر اساس افكار و عقايد« سيداموها» خدا توسط موجودات بيشماري كه «شتانا» (shetana) يا« آيا- نا»(ayana) خوب و بد- هستند، احاطه شده است ، كه در مكان هاي مقدسي مثل رودخانه يا درون برخي از درختان ساكن هستند.آنها خدا نيستند بلكه تحت فرمان خدا بوده و به واسطه قدرت روحاني كه دارند، ماوراي انسان مي باشند.

9-ساحران و جادوگران «ايات » (ayat):

     در گذشته مردم « سيدامو» تلاش مي كردند زندگي صلح آميزي در كنار ارواح داشته باشند، به ويژه از طريق ساحران و جادوگراني كه « كيلا نكو»(kilanco) يا « كا ليكا» (killika) ناميده مي شدند.

     اين جادوگران در واقع ابزاري هستند كه يك يا چند « شتانا» موجودات تحت فرمان خداوند- از طريق آنها ، در روزهاي ويژه اي با انسان صحبت مي كنند.

     يك شخص ممكن است بعد از يك دوره بيماري سخت ، روياي خاص و يا مورد خطاب شيطان قرار گرفتن ، تبديل به «كيلا- نكو» يا همان ساحر شود. برخي نيز ممكن است به شاگردي يك ساحر توانمند در آيند و براي اين منظور پولي نيز به وي پرداخت نمايند.

      "... زنان ساحره نيز در « سيدامو» وجود دارند. يكي از مشهورترين آنها با نام « ويدو» (widow) شناخته مي شد، او پس از نجات يافتن از يك بيماري تبديل به ساحره شد و توسط مردم ، همانند يك ملكه مورد احترام قرار گرفت .

آيا تمامي « كيلانكوها » شياد هستند؟

       هنگامي كه فردي به يك « كيلانكو »- ساحره و جادوگر مراجعه مي كند، معمولاً مقداري پول و كره در كنار بخوردان وي كه دود از آن بر مي خيزد، قرار مي دهد، جادوگر به دود نگاه مي كند وبراي وي دعا مي نمايد، اومي گويد:

     «... حقيقت را بگو ، نگذار من دروغ بگويم ، سپس از فرد مي پرسد: چه كسي بيمار است ؟ همسرت ؟ فرزندانت؟ من در اينجا يك چشم شور مي بينم ، به خانه برو ، گل هايي از درخت «ناميكو» (nammico) را بچين و در اطراف خانه خود آنها را پراكنده كن و نفرين كن ، ممكن است آن كه چشم شور داشته بميرد و يا اينكه آئين « اياتا» كه در صفحات پيشتر به آن اشاره شد- را انجام بده و ارواح را احضار كن .» [xxiii]

     ممكن است ساحر به فرد پيشنهاد كند عمل احضار ارواح در «گالاما» محل خاص كه عموماً براي همين منظور استفاده مي شود انجام دهد .

     «... « سيدامو ها» معمولاً، شخصاً با ارواح ارتباط برقرار مي نمايند . آنها در « گالا- ما» يا يك خانه معمولي به گرد آتش مي نشينند و شروع به آواز خواندن و دست زدن يا بر طبل كوبيدن مي كنند تا جائي كه فردي به زمين بيفتد و وانمود كند كه روح يا ارواحي او را تسخير كرده اند. حتي اگر يك « كيلانكو» نيز در محل حضور داشته باشد تمام اين ملاقات ها و مراحل به طور خصوصي انجام مي شود. »[xxiv]

        باگسترش مسيحيت، اين فرقه گرائي ها رو به ضعف نهاد، اما پس از مدتي تلاش هايي انجام شد تا اين باورها تحت لواي  «آئين ايا- نا» به عنوان هديه اي از خداوند مجدداً  قوت بگيرند واين امر توسط پروتستان و كاتوليك براي تضعيف كليساي ارتدوكس صورت مي پذيرفت.

آيا به راستي « سيدامو ها» مي توانند آداب و رسوم گذشته خود را تجديد نمايند؟

        برخي از آنها هنوز نيز در فكر بازگرداندن اقتدار و قدرت رهبران خود هستند. اما اين كار به واقع غير عملي است . چرا كه از يك سو اين رهبران قدرتي ندارند و از سوي ديگر مردم به آزاد انديشي و دير باوري عادت كرده اند. مذهب محدود « سيدامو» در ميان ساير مذاهب و فرقه ها حل و مضمحل شده است. حتي گاهاً در يك خانواده  «سيدامو» افرادي با چند مذهب گوناگون مشاهده مي شوند . هم اكنون « سيدامو ها» دريافته اند كه خود را با زمان تطبيق دهند.

        « ... ساليان قبل در درياچه «آواسا»(awasa) ماهي هاي فراواني وجود داشت ، اما مردم از اين نعمت استفاده نمي كردند. هنگامي که به مادري كه فرزندش دچار سوء تغذيه شديد بود، پيشنهاد شد كه ماهي به او بخوراند، در پاسخ گفت :« ... ما مار نخواهيم خورد!»[xxv]

    اما در همان زمان مردم قبيله بزرگ « آمهارا» ساكن در منطقه ، از ماهي درياچه تغذيه
مي كردند. طي دوران حكومت 16 ساله سوسياليست ها به زمامداري « هايله ماريام » در اتيوپي شركت های ماهي گيري به جاي مزد به كارگرانشان ماهي مي دادند، لذا آنها به تدريج شروع به خوردن ماهي نمودند و كم كم اين باور غلط از بين رفت ، به طوري كه آنها هم اكنون نه تنها ماهي مي خورند ، بلكه آن را خريد و فروش مي كنند و حتي گوشت خام ماهي را نيز مي خورند . اين امر نشان مي دهد هر تغييري ممكن و مقدور است .»[xxvi]

 

        فرهنگ هائي در عرصه تغييرات ماندگارند كه از پويايي و انعطاف پذيري برخوردار بوده و بتوانند به نيازهاي افراد جامعه خود پاسخگو باشند  در غير اينصورت ناچار به تغيير ويا زوال خواهند بود.

       بر مسئولان و دست اندرکاران این جامعه فرض است كه تنوع اقوام ، مليت ها ، فرهنگ ها، اديان و مذاهب گوناگون را امتياز جامعه خود به حساب آورند تا باشد در مقابل هجمه فرهنگي تحت عنوان « جهاني شدن » ، كه در حال حاضر در نظام بين المللي در حال شكل گيري است ، از خرده فرهنگ هايي با ساختاري اين چنين محافظت شود.

        خوشبختانه در زمان تهيه اين گزارش دولت اتيوپي اقدام به برپائي نمايشگاهي در آديس آبابا نمود و در اين نمايشگاه فرهنگ هاي بومي هر قبيله براي معرفي به نمايش گذاشته شد تا جوانان و نسل هاي آتي كشور اتيوپي با فرهنگ كه مناطق مختلف آشنا شوند.

سخن آخر:

        فرهنگ ها و تمدن ها را نمي شود مانند قطعه اي بلور تكه تكه كرده و هريك را جداگانه بپژوهيم و جدا بدانيم . تاريخ ، فرهنگ و تمدن فرآيندي ارگانيك (زنده آلي ) هستند و رويدادهاي گذشته و دستاوردهاي انساني در ابعاد و سطوح گوناگون به شيوه هاي متفاوت به زندگاني ادامه
مي دهند و پايه پيشرفت ها و واگردهاي بعدي مي شوند.

        چنانكه در نوشتار تحقيقي عنوان شد، قبيله « سيدامو» در اتيوپي به ظاهر قبيله اي كوچك است ولي از ساختاري بسيار متنوع ، جالب و محكم مثل يك نظام سياسي نوين ، برخوردار است و براي هر مشكلي راه حل مخصوص به خود را طراحي كرده است. سيستم اداره قبيله به شيوه « لو- كا» كه ، بر اساس خرد جمعي و اجماع، فردي از افراد قبيله را توسط بقيه اعضاء انتخاب و رياست قبيله را بر عهده وي مي گذارد و بقيه مردم بايد از وي اطاعت نمايند، خود درخور توجه و تحسين مي باشد.

        البته اين قبيله نقاط قوت فراوان مثل « خويشتن داري مذهبي و احترام به عقايد و آراي  مخالفان » ، برخورداري از سيستم حكومتي بر مبناي خرد جمعي و دموكراسي و .. .برخوردار است و در كنار آن نقاط ضعف چندي دارد كه برجسته ترين آن موضوع « گرايش آنيميستي » اين قبيله مي باشد.

        از اين نظر اين گرايش به ضعف تدبير مي شود كه علاوه بر اعتقاد به خداي متعال و مقتدر ، به واسطه هائي طبيعي مثل رودخانه و كوه و دشت اعتقاد دارند.

« تيلور» و « اسپنسر»  در مورد ريشه هاي جان (روح ) پرستي و طبيعت پرستي مي گويند:

        انسان در خواب خود را در جاهائي مي بيند كه جسم او در آن  لحظه در آنجا نيست . بنابراين در عالم رويا همزاد خودشان و بدنشان را مي بينند و تصور مي كنند اين همزاد در لحظه مرگ از آنان جدا مي شود و چون روحي شناور به پرواز در مي آيد. پس از باور اين دوگانگي صفت هاي خوب و بد را به آن نسبت مي دهند و تصورات ديگري در مورد آن مي سازند و روح مردگان را پس از فناي جسم آنها جاودانه مي انگارند و بدين سان منشاء پرستش ارواح خانوادگي و ارواح نياكان در اقوام بدوي پديد مي آيد. اين باورها وقتي دستخوش بازي های عقل و چون و چراهاي آن قرار مي گيرد، چون به آساني باورهاي قطعي وجزمي را نمي تواند جايگزين كند، قطعيت در عالم عقل از ميان مي رود و سخنان انديشمندانه جاي آن را ميگيرد كه قاطعانه اثبات يا رد نمي شود و فرد در هاله اي از ترديد  قرار گرفته و نمي داند كه باورهاي پيشين را بپذيرد يا طرد كند. گرچه در زندگي روزمره خود رفتاري عادي داشته باشد اما درنهاد خويش گرفتار طوفاني از ترديد و بيقراري است و در شرايط دشوار زندگي و انتخاب هاي دشوار او را شكننده و آسيب پذير مي سازد، فلسفه زندگي را نمي داند و در آستانه هاي حساس عملي ، متزلزل مي گردد.

عراقي در اين خصوص با تعبير شاعرانه اين موضوع را به زيبايي تبيين كرده است:

نه در مسجد دهندم ره كه رندي

                                                    نه در ميخانه كه خمار خام است

ميان مسجد و ميخانه راهي است

                                                   غريبم ،سائلم ،آن ره كدام است

 

منابع و مآخذ:

الف)مشاهدات عینی و تحقیقاتمیدانی نگارنده از کشور اتیوپی

ب)



  Andriollo,Docenico.Hymn to lfie,Roma,1989- [i]

 Gasparini,Armido.Sidama English dictionary,bologna 1983- [ii]

   Maccani,Bruno.Some aspects of the Sidama Culture, Italy,1988- [iii]

 Mulugeta Bakalo,The Religious and Ritual acts of the Sidama on the tob their respective Akako,p.12,Akako,p.12,Awasa,1995- [iv]

 Ibid,p.25-[v]

Ibid,p.31- [vi]

 Vecchiato,Norberto.Culture,health and Socialim in Ethiopia ,the Sidama case,Los Angeles,1985- [vii]

 Greenberg,J.H.African Linguistic classification In UNESCO.African History,I(1981)- [viii]

 Huntingford,G.W.B,Arabic Inscriptions in Southern Ethiopia ,Antiquity.Vol.29(1955)- [ix]

 Orent,Amnon,Refocusing on the History of Kafa Prior to 1897:A discussion of  Political process African Historical Studies .Vol .3,No .2(1962)- [x]

 Bruce,James,Travels to Discover the Source of the Nile,5 vols.(1979)- [xi]

    The Gudru Oromo and Their Neighbors in the Two Generations Before the Battle of Ebabo,Journal of Ethiopian Studies,Vol.13,No .1(1975)- [xii]

 Zewde G.Selassie The Process of Reunification of the Ethiopian Empire.1868-1889 Ph.D.dissertation(Ofofd University,1971)- [xiii]

   Abir,M.Ethiopian the Ageof prince,New york,Frederick,A.Prager 1968.P,81-[xiv]

Ernest Cerulli.Peoples of South-Western Ethiopia and its Borderland.London 1950 p.89-[xv]

   Farago,L.Abyssina on The Eve.Newyork.G.P.Putnam sons 1935.pp.190-95 - [xvi]

  Jones,A.H.M.and Monroe,E.A History of Abyssina.Oxford:clarendan Press.1935 p.98-[xvii]

  Levine,Donald,Wax and God:Tradition and innovation in Ethiopia culture.Chicago University Press,1965 p.65- [xviii]

 Ibid.p.83- [xix]

 Tim Ingold,An Sociological Survey of Sidama,Vol.25,No.2 pp.208-289- [xx]

        Tschai Berhane-Selassie,Gender and Occupational Patters in Wolayta:Imposed Femininity and Mysterious Survival "in The Ethiopia"in Gender Issues in Ethiopia,(ed.Tschai Berhane Selassis)1991,pp.36-42- [xxi]

 G.W.B,Huntingford,The Glorious Victories of Amda Tshion(Oxford,1956)p.20- [xxii]

 The Origins of Outeasts in Ethiopia,Reflections of an Evolutionary theory Abbay,1979,p.37- [xxiii]

 Sergei Tokarev,History of Religion .Moscow,1989 p.230- [xxiv]

   Levine,Donald,Wax and God:Tradition and innovation in Ethiopia culture.Chicago University Press,1965 pp.66-71-[xxv]

     M.Lionel Bender(ed)The Non-Semitic Languages of Ethiopia 1976 p.19- [xxvi]

نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 20:30 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1393/01/05

رویارویی سیاسی و ارزشی جدید آفریقا و غرب/علی بحرینی

رویارویی سیاسی و ارزشی جدید آفریقا و غرب

بین الملل > آفریقا - اقدام اخیر موسوینی رئیس جمهور اوگاندا در تصویب قانون ضد همجنس گرائی در این کشور مجموعه ای از پیامدها و مباحث را بدنبال داشت که باعث شد موضوع از یک بحث صرفا حقوقی و یا یک مسئله داخلی اوگاندا به یک نزاع میان آفریقا و غرب تبدیل شود

علی بحرینی*

اقدام اخیر موسوینی رئیس جمهور اوگاندا در تصویب قانون ضد همجنس گرائی در این کشور مجموعه ای از پیامدها و مباحث را بدنبال داشت که باعث شد موضوع از یک بحث صرفا حقوقی و یا یک مسئله داخلی اوگاندا به یک نزاع میان آفریقا و غرب تبدیل شود و علاوه بر ایجاد نوعی تنش سیاسی به یک جبهه گیری ارزشی نیز منجر گردد.

قانون مذکور که ابتدا به "قانون قتل همجنسگرایان" مشهور بود در تاریخ 20 دسامبر 2013 در پارلمان اوگاندا تصویب شد. علت نامگذاری قانون به این اسم وجود مجازات اعدام برای همجنس گرایان در پیش نویس اولیه بود اما این مجازات در ویرایش نهائی قانون به حبس ابد تغییر یافت. این لایحه در تاریخ 24 فوریه 2014 به امضای موسوینی رئیس جمهور اوگاندا رسید و شکل قانونی یافت. این قانون مجازات حبس ابد را برای همجنس گرایان مقرر می کند، موازینی را برای استرداد اوگاندائی هائی که در خارج از کشور روابط همجنس گرایانه برقرار می کنند وضع می نماید و نیز مجازاتهائی را برای افراد یا سازمانهای حامی همجنس گرایان تعیین می کند.

البته قبل از این قانون هم همجنس گرائی در اوگاندا ممنوع بود و ارتکاب چنین جرمی مجازات تا 14 سال را در پی داشت. این قانون در زمان حضور استعمارگران بریتانیائی دراین کشور وضع شده بود و تا به امروز پابرجا بود.
تصویب قانون اخیر در اوگاندا موجی از عکس العمل ها را در پی داشت. کشورهای غربی و برخی سازمانهای بین المللی مجموعه ای از اقدامات منفی و ایذائی را علیه اوگاندا سازمان دادند و متعاقب آن کشورهای آفریقائی عکس العملهای کشورهای غربی را با شدیدترین عبارات از جمله امپریالیزم محکوم کردند.
از دید کشورهای آفریقائی موضوع همجنس گرائی امری است که در مخالفت جدی با ارزشهای آفریقائی قرار دارد. به همین دلیل مخالفت با این پدیده محدود به اوگاندا نیست بلکه اغلب کشورهای آفریقائی موضعی شدید نسبت به این امر دارند.
از میان 54 کشور آفریقائی، در 38 کشور همجنس گرائی غیرقانونی است. در تعدادی از کشورهای آفریقائی قوانین شدیدی علیه همجنس گرائی وضع شده است. در نیجریه بموجب قانونی که در ژانویه گذشته توسط جاناتان گودلاک رئیس جمهور این کشور امضا شد، ازدواج همجنس گرایان تا 14 سال حبس در پی خواهد داشت و نشان دادن احساسات همجنس گرایانه در ملا عام مستوجب 10 سال حبس خواهد بود. در ایالتهای شمالی نیجریه بر اساس قوانین محلی برای همجنس گرایان مجازات اعدام اعمال می شود. در کامرون همجنس گرائی مجازات 5 سال حبس را بهمراه دارد. در گامبیا مجازات همجنس گرائی 14 سال حبس است. در زامبیا همجنس گرائی از زمان استعمار بریتانیا ممنوع بوده و بموجب قانون مستوجب 14 سال حبس خواهد بود. در سنگال مجازات همجنسگرائی 5 سال حبس است. در مالاوی مجازات همجنس گرائی 14 سال حبس تعیین شده است. به این مجموعه کشورها باید کشورهای اسلامی شمال آفریقا را نیز افزود که موضع بسیار شدیدی علیه این پدیده غیر اخلاقی دارند. شاید تنها کشور آفریقائی که در این موضوع نگاهی نزدیک به نگاه غرب دارد آفریقای جنوبی است.

بنا براین در عموم کشورهای آفریقائی مسئله همجنس گرائی مسئله ای ضد فطری و مغایر با ارزشهای آفریقائی تلقی می شود. پافشاری موسوینی رئیس جمهور اوگاندا بر امضای قانون ضد همجنس گرائی علیرغم تهدیدها و هشدارهای کشورهای غربی نوعی نافرمانی سیاسی در برابر غرب و نیز اعلام استقلال در برابر ارزشهای غربی بود و از این رو کشورهای غربی تصمیم گرفتند عکس العمل عبرت آموزی در این ارتباط داشته باشند. در واقع عکس العمل ها از سه سال پیش و از ابتدای طرح لایحه مذکور در اوگاندا آغاز شده بود. در 27 نوامبر 2009 در جریان اجلاس کشورهای مشترک المنافع، گوردون براون نخست وزیر وقت انگلیس مخالفت صریح خود را با طرح لایحه مذکور در اوگاندا ابراز داشت. در همان اجلاس هارپر نخست وزیر کانادا نیز نسبت به عواقب تصویب این قانون به موسوینی هشدار داد. در 8 اکتبر 2011 اندرو میچل وزیر همکاریهای بین المللی انگلیس اعلام کرد که آن دسته از کشورهای آفریقائی که همجنس گرایان را تحت تعقیب قرار دهند از کمکهای انگلیس محروم خواهند شد. وی به موسوینی هم هشدار داد که اگر دست از حمایت از این قانون بر ندارد با کاهش کمکها مواجه خواهد شد. در 16 دسامبر 2009 پارلمان اروپا قطعنامه ای را علیه لایحه ضد همجنس گرائی در اوگاندا تصویب کرد و دولت اوگاندا را به قطع کمکهای اقتصای تهدید نمود. در 3 دسامبر 2009 دولت سوئد اعلام کرد که اگر دولت اوگاندا قانون ضد همجنس گرائی را تصویب کند از 50 میلوین دلار کمک اختصاصی سوئد محروم خواهد شد. در همان زمان وزیر کمک های توسعه ای آلمان نیز نیز اعلام کرد که اوگاندا در صورت تصویب این قانون کمک های توسعه ای آلمان را از دست خواهد داد و اضافه کرد که اقدامات تنبیهی آلمان در این خصوص پیشاپیش آغاز شده است. در سال 2009 کاخ سفید آمریکا و نیز هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت این کشور نیز علیه تصویب این قانون در اوگاندا هشدار دادند.

مجموعه هشدارهای فوق الذکر نشان می دهد که اقدام رئیس جمهور اوگاندا در چه شرایطی صورت گرفته است. بنا براین برای اوگاندا پیشاپیش روشن بوده است که در صورت تصویب این قانون با چه پیامدهائی روبرو خواهد شد. در چنین شرایطی اقدام اوگاندا نوعی پافشاری شجاعانه بر ارزشهای آفریقائی و بی اعتنائی به فشارهای اقتصادی و سیاسی غرب بود.
در پی تصویب این قانون هرچند برخی دولتهای غربی به تهدیدات خود ادامه دادند و برخی تهدیدها را عملی کردند اما کشورهای آفریقائی نیز از این فرصت استفاده کردند تا ضمن یادآوری ارزشهای فرهنگی خود به یکجانبه گرائی فرهنگی غرب نیز عکس العمل نشان دهند.
در جناح غرب باراک اوباما در بودجه پیشنهادی خود برای آفریقا سهم اوگاندا را از 68 میلیون دلار به 56 میلیون دلار کاهش داد. رئیس جمهور آمریکا طی بیانیه ای نیز هشدار داد که تصویب این قانون روابط آمریکا و اوگاندا را پیچیده خواهد کرد. جان کری وزیر خارجه آمریکا نیز تصویب قانون مذکور را یک روز تراژدیک برای اوگاندا خواند و گفت ممکن است در همه ابعاد همکاری آمریکا و اوگاندا تجدید نظر شود. بانک جهانی نیز وام 90 میلیون دلاری که قرار بود برای تقویت نظام بهداشتی اوگاندا پرداخت شود را به تعویق انداخت. دولت انگلیس اعلام کرد که کمکهای مستقیم خود به دولت اوگاندا را قطع خواهد کرد و 97 میلیون پوندی که در سال جاری برای کمک به اوگاندا اختصاص پیدا کرده بود را در اختیار سازمانهای بین المللی که در جهت اهداف حقوق بشری انگلیس فعالیت می کنند پرداخت خواهد کرد. دولت نروژ اعلام کرد که کمک 8 میلیون دلاری خود به دولت اوگاندا را متوقف خواهد کرد و دولت دانمارک نیز تصمیم گرفت که کمک 9 میلیون دلاری خود را به جای دادن به دولت اوگاندا به سازمانهای بین المللی فعال در این کشور بدهد. اطریش نیز اعلام کرد که در کمک های خود به دولت اوگاندا تجدید نظر خواهد کرد. همچنین دولت هلند کمک خود برای تقویت سیستم قضائی اوگاندا را به حالت تعلیق در آورد.

اما در این سو در قاره آفریقا برخی بازیگران در قبال موضوع سکوت کردند و برخی نیز به شکلی سعی کردند به سیاستهای تنبیهی غرب عکس العمل نشان دهند. دولت آفریقای جنوبی که تنها دولت آفریقائی حامی حقوق همجنس گرایان است، با صدور بیانیه ای و بدون اشاره به اوگاندا بطور کلی تاکید کرد که هیچ شخصی نباید بخاطر گرایشات جنسیتی مورد خشونت واقع شود. اتحادیه آفریقا در این باره سکوت اختیار کرد. اما در کنیا و غنا گروههای پارلمانی برای تدوین قوانین ضد همجنس گرائی تشکیل شد و در مدت زمان کمی فعالیت این گروهها شکل جدی به خود گرفت. در گامبیا رئیس جمهور این کشور همجنس گرایان را موجوداتی شیطانی خواند و اعلام کرد که ممکن است مجازات اعدام را برای این افراد تعیین کند. در زیمبابوه رابرت موگابه رئیس جمهور این کشور در مراسم نودسالگی خود اظهارات شدیدی علیه همجنس گرایان بیان کرد. در لیبریا اقداماتی در پارلمان برای تصویب قانونی علیه همجنس گرایان آغاز شد. در اتیوپی وزیر زنان این کشور که در توئیترش مطلبی انتقادی در مورد اقدام موسووینی درج شده بود فورا از این مطلب اعلام برائت کرد و اظهار داشت که توئیترش هک شد است. او تاکید نمود که فردی مذهبی و مدافع ارزشهای آفریقائی است. بسیاری از مقامات آفریقائی نیز عکس العملهای کشور های غربی را نوعی مداخله در امور داخلی کشورهای آفریقائی دانستند و تاکید کردند که ارزشهای آفریقائی متفاوت از ارزشهای غربی است و آفریقا تسلیم ارزشهای غربی نخواهد شد.
بعنوان جمع بندی باید گفت که اقدام اخیر اوگاندا که با علم به هزینه های آن صورت گرفت نشان داد که قاره آفریقا همچنان بر ارزشهای فرهنگی خود اصرار دارد و آمادگی دارد که برای پافشاری براین ارزشها در برابر فشارهای اقتصادی و سیاسی غرب ایستادگی نماید. از سوی دیگر آنچه از سوی کشورهای آفریقائی انجام شد نشانگر آن بود که قاره آفریقا به استقلال سیاسی خود اهمیت می دهد و حاضر نیست بدلیل فقر و وابستگی اقتصادی نظام ارزشی خود را کنار بگذارد.

سفیر جمهوری اسلامی ایران در اتیوپی و رییس سابق اداره حقوق بشر وزارت خارجه


برچسب‌ها: تقابل ارزشی اوگاندا و غرب
نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 20:30 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1392/11/25

ضرورت حضور فعالان قرآنی شیعه در جبهه مقابله با وهابیت در تانزانیا

نگاهی به وضعیت اسلام در آفریقا/6

ضرورت حضور فعالان قرآنی شیعه در جبهه مقابله با وهابیت در تانزانیا

%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%a8%d9%87%d9%87-%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b2%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7

 

 

 

 

 

 

 

: یکی از تبلیغات ضدشیعی وهابیت در تانزانیا، ادعای کذب«اعتقاد شیعیان به قرآنی دیگر» است؛ لذا حضور فعالان قرآنی شیعه به‌ویژه قاریان در محافل اسلامی تانزانیا برای مقابله با این اتهامات بیش از پیش ضروری به‌نظر می‌رسد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) شعبه آفریقا، در شماره ششم از سلسله مقالات «نگاهی به وضعیت اسلام در آفریقا» نگاهی به فعالیت وهابیون در تانزانیا می‌پردازیم.

فعالیت فرقه ضاله وهابیت در کشور تانزانیا به سال 1970 میلادی باز‌می‌گردد. فعالیت مذکور با ورود مبلغان وهابی تبعه پاکستان و تحصیل‌کرده عربستان سعودی مانند «شیخ مالک» از شاگردان «مودودی» آغاز شد.
شیخ مالک، جمعیت وهابیون تانزانیا را تأسیس کرد، ولی با توجه به اینکه در رئوس فعالیت‌های خود حمله به عقاید مسیحیان را در پیش گرفته بود و شورای عالی مسلمانان تانزانیا(با کواتا) را دست‌نشانده مسیحیان می‌دانست، از همان ابتدا با مخالفت برخی مسلمانان مواجه شد. با وجود این، بر اثر انتشار کتاب، آموزش وهابیت در تانزانیا تاحدی اشاعه یافت و سازمان «انصارالسنه» در دارالاسلام تأسیس شد.

تلاش وهابیت جهت حضور در دانشگاه‌ها و مدارس تانزانیا

وهابیان در شهرهای بزرگ تانزانیا دفاتری دارند، به‌خصوص سعی می‌کنند، در دانشگاه‌ها و مدارس این کشور دانشجویان و استادان را به عقاید خود جلب نمایند و تا حد بسیاری در این رویه موفق هستند. البته یکی از بزرگترین عواملی که موجب می‌شود، وهابیت نسبت به  هزینه‌ای که در تانزانیا می‌کند، از بهره‌وری و اشاعه گسترده برخوردار نباشد، اعتقادات مسلمان تانزانیا است که بیشتر پیرو مذهب شافعی هستند. شافعی مذهبان با بیشتر اصول و عقاید وهابیان مخالف هستند. علاوه براین، رویدادهایی که در سطح جهان و نیز تانزانیا اتفاق می‌افتد، بی‌تأثیر بر عدم استقبال مسلمانان از عقاید وهابیت نیست، مانند رویداد 11 سپتامبر و یا آگاهی از فتنه‌ها و تفرقه‌هایی که وهابیان در میان جامعه تانزانیا برسر مسائل مختلف ایجاد می‌کنند.

اعطای تسهیلات به جوانان تانزانیا؛ از اقدامات وهابیت

با این حال، اکنون وهابیت معتقد است برای جذب پیروان بیشتر نیاز به فعالیت‌های نظام‌مند است و اعظم سرمایه‌گذاری‌هایی که آن‌ها برای اشاعه عقاید خود می‌کنند، شامل روش‌هایی مانند اهدای بورسیه تحصیلی به دانشجویان مسلمان و ایجاد پایگاه عقیدتی در دانشگاه‌های تانزانیا، تأسیس رادیو و یا اعطای کمک‌های مالی و معنوی به برخی ایستگاه‌های رادیویی و یا تلویزیونی، برگزاری دوره‌های آموزشی در شهرهای مختلف، چاپ کتاب و نشریه، هفته‌نامه و دراختیار گذاردن بودجه جهت سفر به عربستان سعودی جهت بازدید، دوره‌های مطالعاتی و حج است.
همچنین، از دیگر برنامه‌های وهابیون در تانزانیا می‌توان به برپایی سمینارهایی برای بررسی دیدگاه‌های شیعیان اشاره کرد که در این سمینارها موضوعاتی مانند چگونگی آغاز تشیع، احادیث پیامبر(ص) در این خصوص، نظر شیعه در مورد اهل سنت و جماعت، اهل بیت(ع)، اصحاب پیامبر(ص) و خلفای اربعه مطرح می‌شود و در آخر این طور عنوان می‌شود که تشیع جزء مذاهب اسلامی نیست. 

ضرورت حضور فعالان قرآنی شیعه در جبهه مقابله با وهابیت در تانزانیا                                                                                                                                                                                                                       
می‌توان گفت، اینگونه نشست‌ها و تشویق افراد به جلوگیری از فعالیت شیعیان، احتمال اصطکاک و برخورد خشونت‌آمیز با شیعیان را در تانزانیا افزایش می‌دهد و نیازمند تدبیر و هوشیاری است. زیرا یکی از تبلیغات وهابیون، ادعای کذب «اعتقاد شیعیان به قرآنی دیگر»  است. لذا  حضور قاریان شیعه در محافل اسلامی تانزانیا را قبول ندارند و آن‌ را برای ادعاهای خود خطرناک می‌دانند.

در این باره پیشنهاد می‌شود، حضور قاریان شیعی از کشورهایی همچون ایران اسلامی در تانزانیا یا پخش مسابقات بین‌المللی قرآن کریم ایران از تلویزیون‌های تانزانیا و سایر رسانه‌ها در مبارزه با توطئه و اعتقادات این گروه تقویت شود. زیرا علی‌رغم عدم جذابیت اعتقادات وهابیون برای بسیاری از مسلمانان تانزانیا، متأسفانه به علت ضعف اعتقادی و مالی اکثریت مسلمانان و هزینه سنگین وهابیون برای تبلیغات، روند افزایش هواداران وهابیون نگران‌کننده است.
همچنین از جمله فعالان وهابی در تانزانیا؛ «شیخ ابوالفضل قاسم مافوتا»، از رهبران و نویسندگان وهابی ساکن در تانگا است که بر حجم فعالیت‌های خود افزوده است و با حضور در مجامع دانشگاهی چون دانشگاه «موروگورو» و دانشگاه «دارالسلام» به ایراد سخن ضد تشیع پرداخته است.
وی در تاریخ 1/10/91 در دانشگاه دارالسلام سخنرانی خود را تحت عنوان «تشیع، شیعه و اعتقادات آن‌ها» ارائه کرد و در این سخنرانی، ابتدا به تعریف شیعه از لحاظ لغوی و اصطلاحی و ذکر تاریخچه پیدایش تشیع پرداخت و با سفسطه و نشر اکاذیب سعی نمود، شیعیان را گروهی معرفی کند که خواهان تفرقه مسلمانان هستند و فقط خودشان را برحق می‌دانند و ایمان باقی مسلمانان را صحیح نمی‌دانند.

وی از جهالت مردم و عدم اطلاع صحیح و عمیق مردم سوء استفاده کرده و با همراه داشتن کتب شیعه مانند «بحارالانوار» و «المراجعات» مدعی است، گفته‌های خود را مستند به کتب شیعی بیان می‌دارد و از آنجا که در فن خطابه هم تبحری دارد، حداقل در بخشی از مستمعین خود تأثیر مخرب ضد شیعی را دارد.
شیخ قاسم مافوتا قصد دارد، برنامه سخنرانی خود را در مراکز مختلف خاصه دانشگاه‌ها ادامه دهد.
لذا در نیمه دوم و سوم سال 1391 شاهد گسترش کمی و کیفی فعالیت وهابیون ضد شیعه به مناسبت‌های مختلف و به اشکال گوناگون چون سخنرانی و انتشار مقاله در مجامع عمومی تانزانیا هستیم که لازم است، تدابیر جدی در تببین صحیح اصول تشیع و همزمان پاسخ به شبهات بدون ایجاد درگیری از سوی مراجع ذی‌صلاح بومی و غیره اتخاذ شود.

ادامه دارد...

سیدکاظم مهرنیا

نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 11:41 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1392/10/30

فرهنگ حجاب؛ عامل جذب جوانان آنگولا به اسلام /مهرنیا

فرهنگ حجاب؛ عامل جذب جوانان آنگولا به اسلام

فرهنگ حجاب؛ عامل جذب جوانان آنگولا به اسلام

شعب خارجی: در شماره سوم از سلسله مقالات «نگاهی به وضعیت اسلام در آفریقا»، ضمن بررسی وضعیت شیعیان این قاره به بررسی اسلام در کشورهای دهگانه جنوب آفریقا با تمرکز بر آنگولا خواهیم پرداخت و در ادامه تأثیر فرهنگ حجاب در جذب جوانان این کشور به اسلام مطرح می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) شعبه آفریقا، علاوه بر اهل سنت و پیروان فرقه‌های صوفیه بخش قابل ملاحظه‌ای از مسلمانان آفریقا به‌ویژه در شرق این قاره را اقلیت‌های شیعی تشکیل می‌دهند.

شیعیان خوجه اثنی‌عشری

این شیعیان عموماً در منطقه شرق آفریقا و در کشورهای کنیا، تانزانیا، اوگاندا، رواندا و بروندی زندگی می‌کنند. شیعیان خوجه عموماً آسیایی‌الاصل بوده و حدود یکصد سال پیش از هندوستان به سایر جهان از جمله آفریقا مهاجرت کردند.
شیعیان خوجه از نظر مذهبی بسیار پای‌بند به انجام فرائض دینی و مذهبی هستند و به لحاظ مالی و فرهنگی نیز در شرایط بسیار خوبی به‌سر می‌برند.

شیعیان بهره

این فرقه یکی از مذاهب جدا شده از اسماعیلیه است که چند میلیون تن از آنان در سطح جهان از جمله آفریقا زندگی می‌کنند. بهره‌ها دارای تاریخچه مشترکی با شیعیان خوجه هستند. از این‌رو اختلاف و انشعاب آنان با شیعیان دوازده امامی از آنجا ناشی می‌شود که آنان معتقدند که پس از شهادت امام جعفر صادق(ع) نص امامت بر اسماعیل قرار گرفت نه امام کاظم(ع).

آقاخانی‌ها

آقاخانی‌ها به دلیل عدم پای‌بندی به اصول و شرایع تشیع معمولاً در زمره شیعیان قلمداد نمی‌شوند، ولی از آن‌جایی که آنها نیز همانند بهره‌ها به امامان اول تا ششم اعتقاد دارند، در گروه شیعیان قرار می‌گیرند. این فرقه نیز همچون بهره‌ها معتقدند، نص امامت پس از امام جعفر صادق(ع) بر اسماعیل قرار گرفته است.

شیعیان بومی متشرع

شیعیان بومی آفریقا عموماً شیعیانی هستند که پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به تشیع مشرف شده‌اند. جمعیت شیعیان بومی  در آفریقا چندان زیاد نیست و عموماً نیز از فقر مالی، فرهنگی و فقدان آموزش‌های ضروری از جمله آموزش‌های دینی رنج می‌برند.  

جامعه مسلمان آنگولا

اطلاعات بسیار کمی در خصوص جامعه مسلمانان آنگولا در اختیار است. طبق گزارش سازمان کنفرانس اسلامی(OIC)، تعداد معدودی قریب چندین هزار مسلمان در اطراف اوآندا، پایتخت آنگولا به‌سر می‌برند که بیشتر آنان در واقع مهاجرینی از کشورهای همسایه هستند که از این میان برخی فرانسه‌زبان بوده و از دانش اسلامی بسیار کمی برخوردار هستند. درکل، باید گفت که سطح آموزشی، اقتصادی و اجتماعی مسلمانان بسیار نازل است.

ممانعت حاکمان کاتولیک از ترویج سایر ادیان؛ مهمترین عامل قلت مسلمانان آنگولا

مهمترین دلیل قلت جمعیت مسلمانان در این کشور این است که حاکمان کاتولیک پرتغالی به هیچ مذهب دیگری اجازه فعالیت نمی‌دادند و فقط اعتقادات کاتولیکی مسیحیت توان حضور و کار داشت. این وضعیت پس از کسب استقلال از سوی حاکمیت مارکسیستی نیز دنبال شد. گفته می‌شود یک تا دو درصد جمعیت را اقلیت مسلمان آنگولا تشکیل می‌دهد و سازمان اسلامی کشور نیز زیرنظر شورای عالی مسلمانان آنگولا فعالیت دارد.

ازطرف دیگر، گزارش تحقیقی با عنوان «مسلمانان آنگولا» می‌گوید:
 اسلام در آنگولا موضوعی جدید است. طی دوران استعمار و تا دهه 1990 کسی جرئت صحبت کردن از اسلام را در این کشور نداشت. اما امروزه ما شاهد حضور و فعالیت جامعه اسلامی مهمی هستیم که نوعاً از کشورهای جنوب صحرای آفریقا و بیشتراز مالی، نیجریه و سنگال بوده و به‌منظور فعالیت‌های اقتصادی وارد این کشور شده‌اند.

بانوان آنگولایی؛ تحت تأثیر فرهنگ حجاب اسلامی

پدیده بسیار جدیدی که نسل جوان جامعه و به‌خصوص دختران جوان آنگولایی را تحت تاثیر قرارداده؛ فرهنگ حجاب اسلامی است که آن‌هم ناشی از رواج ازدواج مردان مسلمان با زنان آنگولایی است که به اسلام رومی‌آورند.

همین‌طور درحالی‌که مسلمانان کشورهای موزامبیک و گینه بیسائو بومی آفریقایی هستند، اقلیت مسلمان در آنگولا بیشتر مهاجرین مسلمانی هستند که به مرور جهت کار اقتصادی وارد این کشور شده‌اند.

نگرانی مقامات آنگولا از رشد اسلام

رشد اسلام درآنگولا به حدی رسیده است که برخی مقامات دولتی کشور، ضمن اعلام تهدید حضور القاعده وعضوگیری آن از بین مسلمانان آنگولا، تحصیل دانشجویان بورسیه مسلمان را در برخی کشورها چون مصر، خطرناک خوانده است.
تعداد جمعیت مسلمانان آنگولا بین 90-80 هزار تن برآورد شده است که اکثراً از کشورهای غرب آفریقا و نیز لبنان حضور دارند.
در ماه فوریه 2006، دولت آنگولا به‌خاطر دستوربستن سه مسجد مسلمانان مورد انتقاد شدید قرارگرفت و به‌دنبال آن رهبران بومی مسلمان در کشور، تمامی تلاش خود را برای رفع مشکل و در نتیجه بازشدن مساجد فوق تا دسامبرهمان سال انجام داد.

به‌دنبال چنین وضعیتی، سفارت آمریکا طی ملاقات با رهبران دینی آنگولا و مقامات حکومتی، آزادی دینی را در خلال رعایت حقوق بشر خواستارشده و از دولت خواست که به مسلمانان اجازه فعالیت دینی خود را بدهد.

ادامه دارد...(

)

سیدکاظم مهرنیا


برچسب‌ها: فرهنگ حجاب؛ عامل جذب جوانان آنگولا به اسلام
نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 20:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1392/10/22

تأثیر استعمار اروپايي در جلوگیری از گسترش اسلام در آفریقای جنوبی

یک شنبه 22 دی 1392 09:08 شماره خبر : 1353571 ارسال به دوست نسخه قابل چاپ

نگاهی به وضعیت اسلام در آفریقا/2

تأثیر استعمار اروپايي در جلوگیری از گسترش اسلام در آفریقای جنوبی

تأثیر استعمار اروپا در جلوگیری از گسترش اسلام در آفریقای جنوبی

شعب خارجی: در شماره دوم از سلسله مقالات «اسلام در آفریقا» ضمن بررسی چگونگی ورود اسلام به قاره سیاه، به نقش استعمار اروپا در جلوگیری از پیشرفت این دین در جنوب آفریقا اشاره می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) شعبه آفریقا، نخستین ارتباط اسلام با مردم افریقا زمانی بود که رسول گرامی اسلام، حضرت محمد(ص) گروهی از مسلمانان را به منطقه حبشه(اتیوپی) اعزام داشت.

همین‌طور اولین زمان ورود اسلام به شمال آفریقا به سال 639 بعد از میلاد می‌رسد که مصر دروازه آشنایی با اسلام بود و کم کم این دین در سراسر حوزه شمال قاره تا مغرب گسترش یافت.
تا آغاز قرن هشتم میلادی شمال آفریقا به اسلام گروید. دومین دوران رشد و نفوذ اسلام در حوزه سواحل غربی به سمت جنوب صحرای آفریقا و از جنوب تا کمربند سودان و منطقه نیل راه یافت. به نحوی که در نیمه قرن بیستم، گفته می‌شد که از هر سه نفر آفریقایی، دو نفر مسلمان هستند؛ یعنی تأکید بر این احساس مسلمانان که آفریقا قاره اسلام است و بسیاری از آگاهان ابراز عقیده نموده‌اند که گسترش اسلام در آفریقا، همچون گسترش آتش در خرمن بوده است.
در این میان، نقش تجارت و مهاجرت‌های اقتصادی را در توسعه اسلام در قاره باید مهم شمرد. از سوی دیگر در حوزه سواحل شرقی آفریقا، اسلام از طریق تجار عرب برخاسته از سرزمین‌های عرب‌زبان منطقه خاورمیانه و نیز خلیج فارس وارد کشورهای ساحلی شد و البته گسترش اسلام در آفریقای مرکزی نیز اتفاق افتاد اما نه مانند مناطق شرقی وغربی آفریقا.


توسعه اسلام در جنوب آفریقا به واسطه مهاجرت‌های تجاری

آنچه دراین میان قابل تامل است، اینکه گسترش اسلام در شمال آفریقا از طریق فتح و پیروزی صورت گرفت اما در جنوب قاره و بطور کلی آفریقای سیاه بواسطه مهاجرت‌های تجاری توسعه یافت.
پروفسور «علی مزروعی» در کتاب «The Africans,ATriple Heritage » می‌نویسد: «نشر دین اسلام در قاره آفریقا به‌طور کل همچون شکل هلال وارونه بود. اسلام در شمال وغرب و شرق که شامل شاخ آفریقا هم می‌شود، بیشترین قدرت را داشته اما در میانه قاره نسبتاً ضعیف نمایان شد و البته درجنوب آفریقا به راستی بسیار کمتر جلوه نمود. طبیعت تاثیر اروپا بر آفریقا نیز بی‌تاثیر بر اسلام در آفریقا نبود. رشد اسلام در آفریقای شرقی و جنوبی بواسطه استعمار اروپا تقلیل یافت. می‌بینیم همانطور که اسلام از طریق فتح و پیروزی به شمال افریقا رسید، رشد و نفوذ مسیحیت در جنوب افریقا را هم از همان طریق مشاهده می‌کنیم.»
و اما، گسترش اسلام را در آفریقای مرکزی همانند آفریقای غربی و در کمربند سودانی نمی‌بینیم؛ یعنی کشورهایی که در مرکز قاره واقع شده و از جمعیت اقلیت مسلمان برخوردارند(گینه استوایی 25%، گابن 1% ، کنگو15% ، جمهوری دموکراتیک کنگو 10% ، رواندا 1% ، بروندی20%، و اوگاندا 36%).
علی مزروعی در ادامه می‌نویسد: «اسلام در آفریقای غربی علی‌رغم استعمار اروپا پیروز شد؛ درحالی‌که در آفریقای شرقی از سوی همان استعمار نگهداشته شد. سؤال اینجاست که علت این اختلاف در چیست؟
 

حضور قدرتمند اسلام در آفریقای غربی؛ حاصل بومی شدن وآفریقایی شدن اسلام در منطقه


یکی از عللی که اسلام با قدرت بالایی در آفریقای غربی حضور داشت، در واقع درجه بالاتر بومی‌سازی و آفریقایی شدن اسلام بود. لذا دین اسلام ضمن جدایی رهبری خود از اعراب به نوعی استقلال در آفریقای غربی رسید. علما و رهبران بزرگ، قهرمانان جهاد اسلامی چون «فولانی عثمان دان فودیو» در شمال نیجریه آن‌ هم دراوایل قرن نوزدهم که برای امت خود آشکارگشتند، بومیانی آفریقایی بودند؛ پدیده‌ای که به واقع خلاف آن ‌را در بسیاری از آفریقای مرکزی دیدیم که چگونه اعراب مهاجر یا مسافر، نقش نامتناسبی را ایفا کرده و به‌ خوبی تفاوت رهبری را در دو منطقه آفریقایی شاهد بودیم.

نقش استعمار اروپا در جلوگیری از گسترش اسلام در مناطق شرقی و جنوبی آفریقا


مزروعی در ادامه اعتقاد دارد که حضور بسیار قوی اروپا در مناطق شرقی و جنوبی آفریقا از گسترش اسلام ممانعت به عمل آورد. یعنی درست برخلاف آفریقای غربی که تا قرن نوزدهم میلادی غیبت مردم سفیدپوست را شاهد بودیم و ساختار رهبری از آن نوع آفریقایی بود که طراوت و آتوریته محلی را دراختیار داشت.
بعدها این نظریه از سوی دکترO H Kasule چنین مطرح شد: «دین اسلام در قرن نوزدهم جهش صعودی پیداکرد. آنچه را که تهاجم استعمار اروپا در نیمه دوم قرن نوزدهم درآفریقا انجام داد، اگر اتفاق نمی‌افتاد، امروزه به یقین آفریقای دیگری را شاهد بودیم. گسترش دین اسلام در دوره استعمار، مخالفت‌ها و چالش‌های بسیاری را از ناحیه اربابان استعماری که تمامی تلاش خود را برای سرکوب نمودن حرکت‌های اسلامی نشان می‌دادند، تجربه کرد.
جانستون، فرماندار بریتانیایی، اسقف وقت را مطمئن ساخت که هرگز اجازه نخواهد داد که دین اسلام در اوگاندا گسترش یابد و خود او چنین نوشت: «برای دولت بریتانیا، اصلاً موجب خشنودی نیست که دین اسلام هوادار دیگری را در کشور اوگاندا نسبت به آنچه ما برای این مردم انجام می‌دهیم، بخواهد جذب نماید. چراکه مسلمانان نه تنها نمی‌توانند از عهده این کار برآیند؛ بلکه همیشه مخالفت شدید با قدرت مسیحیت را در دل خویش دارند.»
به هرحال عبارت فوق درست برعکس آن چیزی است که Trimingham می‌گوید: «دین اسلام در شرق آفریقا به‌ویژه در تانگانیکا گسترش یافت و زمان نفوذ آن به دهه 1880 دوران کنترل آلمان‌ها بر منطقه می‌رسد و یکی از جنبه‌های نفوذ اروپا همان راهی است که در واقع گسترش اسلام را سهل و آسان کرده است».
به دنبال آن، Trimingham اضافه می‌کند: «چون اسلام دین شناخته‌شده‌ای است، فرانسه و بریتانیا تمایل همکاری با آن‌ها را دارند اما مشکل اینجاست که مسلمانان با فرقه‌های ملحد سرسازگاری ندارند».

تأثیر حمله اروپا به آفریقا و نفوذ مسیحیت در این منطقه

از سوی دیگر، حمله اروپا به آفریقا و زمزمه‌های آن که از اواخر قرن پانزدهم میلادی آغاز شده بود، تأثیر به‌سزایی در از میان بردن روحیه مقاومت مردمان این منطقه داشت و زمینه انتشار مسیحیت و مقابله با اسلام و راه نفوذ به آفریقا را فراهم ساخت.
به دنبال آن بود که حرکت‌های جهادی مسلمانان در مناطق مختلف شمال و غرب آفریقا آغاز شد که از جمله این حرکت‌ها، خیزش عمر الفوتی در مالی و شیخ عثمانی دان فودیو در منطقه الهوسا و الفلانی بوده است. اکثر این حرکت‌ها در شمال نیجریه روی داده و نظیر آن در سومالی، حبشه، سودان و مصر در زمان عرابی اتفاق افتاده است.


تعداد مسلمانان در جنوب آفریقا رو به افزایش است، ولی مسیحیت سریع تر گسترش پیدا می‌کند

اکنون حدود سی و یک سال از زمان برگزاری کنفرانس تبلیغ مسیحیت در سال 1978 در کلرادو آمریکا می‌گذرد. این کنفرانس طرح خود را برای هجوم به جهان اسلام پی‌ریزی کرد و مجله تایم نیز پس از آن، یعنی در سال 1980، پیش‌بینی کرد که در آغاز قرن جاری که تنها چند ماه از آن باقی مانده است، در آفریقا از هر سه نفر، دو نفر مسیحی خواهند شد. تا پنجاه سال پیش، از هر سه نفر آفریقایی، دو نفر مسلمان بودند و این تحول، ناشی از کشمکش سرنوشت‌ساز میان مسیحیت و اسلام در آفریقا است.
محافل مسیحی عنوان می‌کنند که جریان اسلامی از قرن ششم تا حدود 1950 با شتاب زیادی به سمت جنوب گسترش می‌یافت و این حرکت، هنگامی کاملاً متوقف شد که با تأثیر فعالیت‌های مسیحیت در سراسر مناطق مرکزی و جنوبی در آفریقا مواجه شد. در حال حاضر نیز مسیحیت در میان صاحبان ادیان سنتی و به ویژه اسلام به توفیقاتی دست می‌یابد. از لحاظ جمعیتی، تعداد مسلمانان رو به افزایش است، ولی مسیحیت سریع‌تر گسترش پیدا می‌کند.

ادامه دارد...http://iqna.ir/fa/inter/News/1353571

به قلم سید کاظم مهرنیا


برچسب‌ها: تأثیر استعمار اروپايي در جلوگیری از گسترش اسلام در
نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 20:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1392/10/15

نقش آپارتاید در جلوگیری از پیشرفت اسلام در جنوب آفریقا

یک شنبه 15 دی 1392 10:06 شماره خبر : 1350639 ارسال به دوست نسخه قابل چاپ

نگاهی به وضعیت اسلام در شرق و جنوب آفریقا/1

نقش آپارتاید در جلوگیری از پیشرفت اسلام در جنوب آفریقا

نقش آپارتاید در جلوگیری از پیشرفت اسلام در جنوب آفریقا

شعب خارجی: در اولین شماره از سلسله مقالات «نگاهی به وضعیت اسلام در شرق و جنوب آفریقا» ضمن بررسی وضعیت مسلمانان در آفریقا به نقش آپارتاید در جلوگیری از پیشرفت این دین اشاره می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) شعبه آفریقا، ابن خلدون، مورخ و جامعه‌شناس مشهور قرن 14 شمال آفریقا، اعتقادش بر این بود که دین اسلام مهمترین قدرتی بود که توانست نقش جهان‌بینی اسلامی را درآفریقا ایفا کند. نظریات شگرف او اهمیت حضور اسلام را در تمام قاره آفریقا روشن می‌کند.
معمولا هرگاه که صحبت از اسلام در قاره آفریقا به میان می‌آید، منظور گوینده یا نویسنده مطلب، منطقه شمال، مرکز، شرق وغرب آفریقا را دربرگرفته و بحثی از حوزه جنوب این قاره مطرح نمی‌شود.

دهه اول 1980؛ نخستین تمرکز رسانه‌ای جهان به وضعیت مسلمانان جنوب آفریقا

آن‌گاه که ادبیات اسلام در آفریقا را بخواهیم مروری کنیم، اطلاعات و منابع بسیارمحدودی را درخصوص اسلام در حوزه جنوب این قاره بدست می‌آوریم. البته شاید دلیل این مسئله را چنین می‌گویند که بطورکلی حوزه جنوب آفریقا از لحاظ آمار مسلمانان بی‌اندازه غنی است و لذا، چه‌بسا جایگاه خاصی را برای خود دارد و یا هم اینکه اگر خواسته باشیم با برخوردی ساده‌انگارانه به موضوع نظرافکنیم، اسلام در این منطقه هنوز دارای اطلاعات جامعی نیست. به هرحال بی‌جهت نیست که جوامع اسلامی در جنوب آفریقا توجه آن‌چنانی را از سوی رسانه‌های جمعی بین‌الملل دریافت نکرده‌اند. اسناد تاریخی بر این ادعایند که نخستین توجه ارتباطات جمعی جهان به مسلمانان جنوب آفریقا در دوران معاصر در اوایل دهه 1980 صورت گرفت و زمانی بود که مسلمانان جنوب آفریقا ضمن مشارکت گسترده، متحد و همسو با اعتراضات ضد آپارتاید به خیابان‌های آفریقای جنوبی ریختند و بدین صورت مورد توجه رسانه‌های جهانی قرار گرفتند.
جالب است که خاطرنشان کنیم، «JSpencer Triminghan» در کتاب تحسین برانگیزش با عنوان «نفوذ اسلام در آفریقا» اعتقاد دارد، «مسلمانان در منطقه مرکزی و جنوب آفریقا بسیار کم جمعیتند‌؛ کمتر از یک درصد».
چنین درک و محاسبه نادرستی نشان می‌دهد که اطلاعات بسیار کمی در این بخش از آفریقا پیرامون اسلام و مسلمانان تاکنون در دست بوده است.
گفته می‌شود، دین اسلام در حوزه جنوب آفریقا حدود 8.1% جمعیت را در مقایسه با 44% جمعیت مسیحی و 39% ادیان بومی آفریقایی شامل است. بنابراین، فقط با توجه به آمار اخیر باید اذعان کرد که اسلام در جنوب آفریقا قدرتی را می‌ماند که در برابرهیمنه عظمت اسلامی در شمال این قاره در حد وقواره بسیار کمتری است.
آمارها و ارقام جمعیت مسلمانان در حوزه جنوب آفریقا از منابع  مختلف متعدد ذکر شده برای مثال، جدول ذیل که از اطلاعات آماری  کتاب «اسلام در صحرای آفریقا» اثر استامر و تحقیق «اسلام در جنوب آفریقا» تألیف «محمد عمره» اخذ شده است، جمعیت کشورهای واقع در این حوزه چنین ارائه شده است:
لازم به ذکراست که ارقام جدول براساس مندرجات آماری منابع فوق نقل شده ولذا، احتمال اینکه با اطلاعات منابعی دیگر اختلاف داشته باشد، امری بدیهی است. برای نمونه برخی منابع جمعیت فعلی زیمبابوه را رقمی حدود 5/12 میلیون تن می‌دانند.

 

مسیحی و ادیان بومی 

مسلمان

جمعیت

کشور

ردیف

100%

---------

1.0100.000

انگولا

1

98.4%

6/1%

1.400.000

بوتسوانا

2

98.5%

5/1%

1.800.000

لسوتو

3

52%

48%

9.500.000

مالاوی

4

60%

40%

16.300.000

موزامبیک

5

99%

3/0%

1.800.000

نامیبیا

6

70%

2%

39.100.000

افریقای جنوبی

7

60%

1%

850.000

سوازیلند

8

19%

1%

870.000

زامبیا

9

99%

1%

11.400.000

زیمبابوه

10

نقش آپارتاید در جلوگیری از  پیشرفت اسلام در جنوب آفریقا

در این تحقیق برآنیم تا تاریخ ورود اسلام را در 10 کشور واقع در حوزه جنوب آفریقا؛ آنگولا، بوتسوانا، لسوتو، مالاوی، موزامبیک، نامیبیا، آفریقای جنوبی، زامبیا و زیمبابوه مورد بررسی قرار دهیم. هرچند در مطالعه پیش رو ضمن نگاهی تاریخی به موضوع، بی‌تردید نمی‌توانیم ابعاد اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، اقتصادی و سیاسی حضور اسلام در این حوزه آفریقایی را از نظر دور آوریم.
تحولات آنچه به آن دموکراسی در جنوب آفریقا اطلاق گردیده، باعث شده است تا اسلام در منطقه با برآیند رو به توسعه‌ای به‌ویژه در دو کشور آفریقای جنوبی و مالاوی، جایی که فرآیند دموکراسی چالش جدیدی را در جهت گسترش اسلام در این منطقه بوجود آورده، ایجاد کند. شاید باورمان نیاید که در این میان نقش کلیسا در مالاوی چه بود و اینکه مسلمانان چگونه در کشوری مأوی یافتند که روزگاری در آغاز قرن بیستم اکثریت جمعیت را داشتند.
واقعیت اینکه دوران آپارتاید در منزوی ساختن و جلوگیری از پیشرفت اسلام در منطقه نقش مهمی را ایفا کرد. «Gorkeh Gamal «Nkrumah، در اثر خود با عنوان «اسلام در جنوب آفریقا» می‌نویسد: «اگر روزی مسلمانان، مسلمانی خود را به واسطه هندی بودن خود در جنوب آفریقا داشتند اما از دهه 1980 که محو نژاد‌پرستی را در تاریخ معاصر دیدیم، مسلمانان نیز ضمن تأثرپذیری از تحولات اجتماعی و سیاسی ناشی از محو آپارتاید حیات دیگری یافتند و مبارزات علیه آپارتاید موقعیت مسلمانان را از همه لحاظ  پیش برد».

سیدکاظم مهرنیا
ادامه دارد...

()


برچسب‌ها: نگاهی به وضعیت اسلام در شرق و جنوب آفریقا, 1
نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 20:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1392/09/07

مراسم بزرگداشت شاعرآئینی حبیب الله چایچیان (استاد حسان)

مراسم بزرگداشت شاعرآئینی
حبیب الله چایچیان (استاد حسان)
 
            مراسم بزرگداشت شاعرآئینی حبیب الله چایچیان روز سه شنبه مورخ ۵/۹/۱۳۹۲ در سازمان فرهنگی هنری اوج برگزار شد .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گزارش تصویری مراسم بزرگداشت شاعرآئینی حبیب الله چایچیان (استاد حسان) در پایگاه اینترنتی خبرگزاری مهر به نشانی زیر قابل مشاهده است:
 
 
کد خبر: 2183562
بازدید: 497
 
تاریخ مخابره : ۱۳۹۲/۹/۵ - ۱۹:۰۸
عکس : محمود رحیمی
 

برچسب‌ها: بزرگداشت حبیب الله چایچیان, استاد حسان
برچسب‌ها: مراسم بزرگداشت شاعرآئینی حبیب الله چایچیان, استاد حسان
نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 20:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1392/04/30

مهرنیا:شيخ زکزاکی پرچمدار بیداری شیعی در آفریقاست

 

مهرنیا:
شيخ زکزاکی پرچمدار بیداری شیعی در آفریقاست/ ویژگی مهم بیداری شیعی

رییس اداره کل آفریقا سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با بیان اینکه مهم ترین اختلاف بیداری شیعی با بیداری آفریقایی و اسلامی در مصالحه و یا مسلحانه بودن است گفت: پرچمدار بیداری شیعی در آفریقا «شيخ ابراهيم زکزاکی»است که پیروان بسیاری در نیجریه و دیگر کشورهای آفریقایی دارد. 
.img1 { max-width:400px; width: expression(this.width > 400 ? 400: true); background:#f0f0f3; border:solid 1px #000000; } .img2 { max-width:600px; width: expression(this.width > 590 ? 590: true); background:#f0f0f3; border:solid 1px #000000; }

 شيخ  زکزاکی پرچمدار بیداری شیعی در آفریقاست/ ویژگی مهم بیداری شیعی .f5cls{text-align:justify;} .f5cls a{color:blue;text-decoration:underline;} .f5cls a:hover{color:red;text-decoration:none;} .f5cls a:visited{color:#a44;}

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ  نشست تخصصی "بیداری اسلامی در آفریقای زیر صحرا" با حضور «امیر بهرام عرب احمدی» رایزن سابق فرهنگی ایران در کشورهای آفریقایی و «سیدکاظم مهرنیا» رییس اداره کل آفریقا سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در تالار اجتماعات سالن سرای تمدن و بیداری اسلامی برگزار شد.

سیدکاظم مهرنیا با اشاره به وضعیت اقتصادی و فرهنگی مردم کشورهای آفریقایی زیر صحرا گفت: هشتاددرصد مردم این کشورها از نظر اقتصادی فقیر بوده و از نظر فرهنگی نیز به سه دسته مسلمان، مسیحی یا آلونیس تقسیم می شوند که دین اباء و اجدادی آنها بوده و شامل پرستش اشیا بی جان، گیاهان، حیوانات و مانند آنها است.

وی با بیان اینکه این دو مساله در گسترش نهضت بیداری اسلامی در کشورهای آفریقایی زیر صحرا موثر است افزود: در برخی از این کشورها مانند زیمباوه مسلمانان در اقلیت بوده و در برخی دیگر مانند نیجریه و یا مالی در اکثریت و یا تساوی جمیپعیتی با پیروان دیگر ادیان دارند.

کارشناس مسائل آفریقا با اشاره به سه نوع بیداری آفریقایی، اسلامی و شیعی در کشورهای زیر صحرا تصریح کرد: پرچمدار بیداری شیعی در آفریقا «شيخ ابراهيم زکزاکی»است که پیروان بسیاری در نیجریه و دیگر کشورهای آفریقایی دارد.

وی اضافه کرد: شهر "کادونا" مهمترین شهر شیعه نشین نیجریه است. در این شهر می توان آثار و بناهای قدیمی مربوط به قرن 19 میلادی یعنی زمان ورود اسلام به نیجریه را مشاهده کرد.

مهرنیا با اشاره به فعالیت رسانه ها در این کشور اظهار کرد: این شهر مورد توجه بسیاری از رسانه ها قرار گرفته زیرا میزبان دفاتر اسلامی بسیاری از جنبش اسلامی شیعه نیجریه است.

رییس اداره کل آفریقا سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی گفت: جنبش شیعیان در نیجریه از 20 سال پیش تاکنون به طور روزانه، روزنامه منتشر می کند و به زودی شبکه های رادیو اینترنتی و تلویزیونی راه اندازی می کند.

رایزن پیشین فرهنگی ایران در آفریقا با اشاره به تفاوت ماهوی این سه نوع گفتمان ادامه داد: مهم ترین اختلاف بیداری شیعی با بیداری آفریقایی و اسلامی در مصالحه و یا مسلحانه بودن آنهاست که شیعیان به گفتمان مسالمت آمیز و صلح طلبانه در برابر دولت گرایش دارند و برخی از گروههای افراطی نیز مانند بوکوحرام با رویکرد مسلحانه وارد مسائل سیاسی شده ند.

وی با بیان اینکه مردم آفریقا بیش و پیش از مردم خاورمیانه عربی از گفتمان استکبارستیزی و استقلال طلبانه انقلاب اسلامی الگوبرداری کرده اند گفت: هنوز هم بسیاری از آفریقایی ها در بحث استکبارستیزی با مردم ایران همزادپنداری می کنند.

این کارشناس مسائل آفریقا با بیان اینکه دولت های مسیحی کشورهای آفریقایی زیرصحرا اجازه تحصیلات دانشگاهی و یا حضور در مناصب حکومتی را به مسلمانان نمی دهند اظهار کرد: با این وجود مسلمانان در این کشورها نبض اقتصادی منطقه را در دست دارند و از نظر ایدئولوژیکی نیز با نگاه وهابی گری و تکفیری در تعارض هستند.

...................
پایان پیام/ 218 ـ 144

لینک خبر:

http://www.ghatreh.com/news/nn13993932/%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B2%DA%A9%D8%B2%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C


برچسب‌ها: شيخ زکزاکی پرچمدار بیداری شیعی در آفریقاست
نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 20:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1392/04/29

بيداري اسلامي در افريقاي زير صحرا :مهرنیا

 
اطلاعات کتابشناختی
عنوان :

بيداري اسلامي در افريقا: ۱. رويكرد فرهنگي اتحاديه افريقا با تاكيد بر رنسانس افريقايي ۲.بيداري اسلامي در افريقاي زير صحرا

پدیدآورندگان :

كاظم مهرنيا(پديدآور)

نوع : متن
جنس : treaty
چاپ
زبان :
صاحب محتوا :

کتابخانه دیجیتالی كتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی

توصیفگر : -
رده بندی : -
وضعیت نشر : تهران : : سازمان فرهنگ و راتباطات اسلامي، معاونت امور بين الملل، اداره كل افريقا-عربي ، ، ۱۳۹۰
ویرایش : -
مشخصات فیزیکی : ۵۰ ص
خلاصه :
فهرست مطالب : -
مخاطب :
یادداشت :
/ سيد كاظم مهرنيا، محمد حسن ايپكچي
شناسه : 1025381
مکان : -
شرایط دسترسی : -
تاریخ ایجاد رکورد : 1291/4/17
تاریخ تغییر رکورد : -
ملحقات : -
تاریخ ثبت : 1391/6/16
قیمت شيء دیجیتال : فاقد شيء دیجیتالی
دیدگاه شما درباره این محتوا
اطلاعات در خصوص این فراداده

* محتوای این صفحه توسط کارشناسان این درگاه ویرایش نشده اند. لطفا در صورت مشاهده ایراد در محتوا از این طریق اطلاع رسانی کنید.

حسن
محمد

برچسب‌ها: بيداري اسلامي در افريقاي زير صحرا, مهرنیا
نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 20:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1392/04/27

مجله علمی ترویجی دانشگاه تربیت مدرس بنام آفریقا و مقاله مهرنیا

پژوهشنامه آفریقا (AFRICA) - فهرست مقالات

http://africa.journals.modares.ac.ir/?_action=article&au=30&_au=%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85++%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%A7

برچسب‌ها: مجله علمی ترویجی دانشگاه تربیت مدرس بنام آفریقا و
نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 20:30 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر